با صبا نفحه جان از بر جانان آید
با صبا نفحه جان از بر جانان آید هر نفس ز آمدنش در تن ما جان آید آن که ننشست و به اکراه برفت، اینک…
با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام کرده قیامت قیام، با تو صنوبر خرام گر تو بریزی به جام، باده نباشد حرام باده نباشد حرام،…
باز باد سحری بوی خوش یار آورد
باز باد سحری بوی خوش یار آورد کاروان ختنی مشک به خروار آورد آنچنان در طرب آورده هوا زاهد را که بر پیر مغان سبحه…
باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این یا بروید ز چمن، نسترنی بهتر از این نتوان گفت تنی را، به از این پیرهن است…
بر دوش فکند زلف را دوش
بر دوش فکند زلف را دوش خورشید ز شام شد زره پوش زلفش چو شبان تار عشاق در ماتم بخت ما سیه پوش هنگامه صبح…
بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را
بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را سوزد چنانکه آتش سوزنده کاه را بر اشک و آه من به غلط طعنه ها مزن بنگر…
بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
بر قتل من خسته، اگر بسته میان را تا باز کند زنده، گشوده است دهان را سر خط امان داد به ما طلعت تو دوش،…
برخیز و بزدای از دلم، ساقی غم ایام را
برخیز و بزدای از دلم، ساقی غم ایام را منشین که گردون خون کند، در گردش آور جام را از یاسمن ای سیمتن، نازک ترت…
بسته بر قتل من آن ترک جفا پیشه کمر
بسته بر قتل من آن ترک جفا پیشه کمر ابروان کرده حسام و مژّگان را خنجر دل ما در صف مژگانش، شبی یک تنه تاخت…
برق عشقت را، چنان در استخوان آوردهام
برق عشقت را، چنان در استخوان آوردهام کاستخوان را همچو نی، آتش به جان آوردهام از دهانت خواستم سرّی بیارم در میان هیچ را، تعبیر…





