ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور
ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور غم ما شیفتگان آوردت عیش و سرور این همه گام که از کبر گذاری به…
ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی
ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی مشک در چین و تو چین در مشک ناب انداختی آب دادی هی به چهر و…
ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت
ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت تا نرهی از این خطر وا نرهد غم از دلت دعوی عاشقی تو، باور دوست کی…
ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم
ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم روزگاری است که کامی من ناکام ندارم تا خیال دو لبت ساغر و صهبای من آمد،…
ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق
ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق از فلق تو خون جگر، ساغر باده شفق از می ساغر لبت، لعل بدخش…
ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست مینماید کز طلب، اندر دلآزاریت هست فصل گل بیمِی نشاید زیستن ور نیست زر، هشت باید…
ای که داری هوس لعل لب جانان را
ای که داری هوس لعل لب جانان را تا لبش را به لب آری، به لب آری جان را زهر پیماید اگر خواهم از او…
ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال
ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال کمرت نیز در اندیشه ما دیگر حال تا تو با ماه رخ و زلف دراز آمده ای…
ای که صد دل به یکی حلقه زلفت زنجیر
ای که صد دل به یکی حلقه زلفت زنجیر گر بود شیر، کند آهوی چشمت نخجیر هر کجا ماه رخی، مهر تواش داده فروغ هر…
ای که لبت کوثر و رویت بهشت
ای که لبت کوثر و رویت بهشت بی تو عذاب است مرا گشت کشت شور توام از سر و مهرت ز دل می نشود گر…





