زلف اندر تاب چینی دیگرست

زلف اندر تاب چینی دیگرست کفرت اندر زلف دینی دیگرست از زمرد خاتم لعل ترا تا خط آوردی نگینی دیگرست کو دلی دیگر که دست…

Continue Reading...

ز دل بگذر کرا پروای جانست

ز دل بگذر کرا پروای جانست حدیث دل حدیث کودکانست نشان دل چه می پرسی که از جان درین ره یاد کردن بیم جان است…

Continue Reading...

سوادِ لعل تو ای فتنهٔ مسلمانی

سوادِ لعل تو ای فتنهٔ مسلمانی بیاضِ جزع تو ای آفتاب روحانی محیطِ نقطهٔ حسن است در جهانگیری مدارِ مرکز کفر است در مسلمانی چو…

Continue Reading...

کرا آن زهره و این راستگوئی

کرا آن زهره و این راستگوئی که گوید او توئی، بی شک تو اوئی ترا چشم معانی احول آمد خیالت ز آن کند باوی دو…

Continue Reading...

مرا که گفت که دل بگسل از دیار و ز یار؟

مرا که گفت که دل بگسل از دیار و ز یار؟ که باد صبحِ امیدش چو روزِ من شبِ تار دلم به حُکمِ که برتافت…

Continue Reading...

شبت ز بهر چه بر روز سایبان انداخت

شبت ز بهر چه بر روز سایبان انداخت که روز من به شب تیره در گمان انداخت که داد جز رخ و زلفت نشان روز…

Continue Reading...

نه رای آنکه بترک دیار و یار کنم

نه رای آنکه بترک دیار و یار کنم نه جای آنکه سر کویش اختیار کنم نه روی آنکه تحمل کنم ببوی امید نه روز آنکه…

Continue Reading...

گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدم

گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدم گفتا رقم دلشدگان بر تو کشیدم گفتم خبرت هست که خون می شودم دل گفتا ز می…

Continue Reading...

مقصود ترک اول سالک نجات بود

مقصود ترک اول سالک نجات بود گنج نجات زیر طلسم ثبات بود چون قوت ثبات و حیات و نجات یافت بازش بذروه ی درجات التفات…

Continue Reading...

آن شب که ملازم فروغ روز است

آن شب که ملازم فروغ روز است و آنروز که شب بروز مهرافروز است عقد شکن زلف بت سیم تن است خورشید رخ خوش پسر…

Continue Reading...