ای شده پای بند جان طره مشکبار تو
ای شده پای بند جان طره مشکبار تو برده مرا قرار دل سنبل بی قرار تو از پی آنکه تا کند هر سحری صبوحی ای…
با عشق دلی که آشنا نیست
با عشق دلی که آشنا نیست جامست ولی جهان نما نیست دل آیینه ی خدا نمائیست گر آنگه بغیر مبتلا نیست رو، ز آینه رنگ…
تا کی زنی ز مشک سیه بر زره گره
تا کی زنی ز مشک سیه بر زره گره تا چند ماه را کشی اندر خم زره ماهی، باختیار چو ماهی زره مپوش رو باز…
بربود دلم، در چمنی، سرو روانی
بربود دلم، در چمنی، سرو روانی زرین کمری، سیمبری، مویمیانی خورشیدوَشی؛ ماهرخی، زهرهجبینی یاقوت لبی، سنگدلی، تنگ دهانی عیسینفسی، خضردَمی، خاتم دوران جممرتبتی، تاجوری، شاهنشانی…
باز بیدین و دلم کرد شبیّ و سحری
باز بیدین و دلم کرد شبیّ و سحری از خم زلف فروغ رخ زرّینکمری بیمحابا به سر زلف بلائی، ستمی بیتکلف به لب لعل، قضائی،…
ترک من دل بردن آئین می کند
ترک من دل بردن آئین می کند بر من بیدل ستم زین می کند گرد ماه از مشک خرمن می زند مشک را بر ماه…
تو که خود مونس روان بودی
تو که خود مونس روان بودی چون ز چشم دلم نهان بودی من خود اندر حجاب خود بودم ورنه با من تو در میان بودی…
در محیطی فکنده ام زورق
در محیطی فکنده ام زورق که دو عالم از اوست مستغرق نه نوان زورق از محیط شناخت نه وجود محیط از زورق آب شد زورق…
رای مرا چو شیفته روی خویش کرد
رای مرا چو شیفته روی خویش کرد روی دلم ز روی کرم سوی خویش کرد چندین هزار بار مرا مست هر دو کون زلفش ببوئی…
دوش جام وصل جانان خوردهام
دوش جام وصل جانان خوردهام بادهها از ساغر جان خوردهام جای آن است ار نگنجم در جهان زآن که جام از دست جانان خوردهام جان…





