یا سرکشی سپهر را سرکوبی
یا سرکشی سپهر را سرکوبی یا خار و خس زمانه را جاروبی بگرفت دلم ازین خسیسان یا رب حشری نشری قیامتی آشوبی “ابوسعید ابوالخیر رح”
یا شاه تویی آنکه خدا را
یا شاه تویی آنکه خدا را شیری خندق جه و مرحب کش و خیبر گیری مپسند غلام عاجزت یا مولا ایام کند ذلیل هر بیپیری…
یا گردن روزگار را زنجیری
یا گردن روزگار را زنجیری یا سرکشی زمانه را تدبیری این زاغوشان بسی پریدند بلند سنگی چوبی گزی خدنگی تیری “ابوسعید ابوالخیر رح”
یا من بک حاجتی و روحی
یا من بک حاجتی و روحی بیدیک عن غیرک اعرضت و اقبلت علیک مالی عمل صالح استظهر به الجات علیک واثقا خذ بیدیک “ابوسعید ابوالخیر…
یاد تو شب و روز قرین دل
یاد تو شب و روز قرین دل ماست سودای دلت گوشه نشین دل ماست از حلقهٔ بندگیت بیرون نرود تا نقش حیات در نگین دل…
یاد تو کنم دلم به فریاد
یاد تو کنم دلم به فریاد آید نام تو برم عمر شده یاد آید هرگه که مرا حدیث تو یاد آید با من در و…
یادت کنم ار شاد و اگر
یادت کنم ار شاد و اگر غمگینم نامت برم ار خیزم اگر بنشینم با یاد تو خو کردهام ای دوست چنانک در هرچه نظر کنم…
یار آمد و گفت خسته میدار
یار آمد و گفت خسته میدار دلت دایم به امید بسته میدار دلت ما را به شکستگان نظرها باشد ما را خواهی شکسته میدار دلت…
یاقوت ز دیده ریختم تا چه
یاقوت ز دیده ریختم تا چه کنی در پای غم تو بیختم تا چه کنی از هر که به تو گریختم سود نکرد از تو…
یارم همه نیش بر سر نیش
یارم همه نیش بر سر نیش زند گویم که مزن ستیزه را بیش زند چون در دل من مقام دارد شب و روز میترسم از…





