هرگز دلم از یاد تو غافل

هرگز دلم از یاد تو غافل نشود گر جان بشود مهر تو از دل نشود افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل عکسی که به…

Continue Reading...

هرگاه که بینی دو سه

هرگاه که بینی دو سه سرگردانرا عیب ره مردان نتوان کرد آنرا تقلید دو سه مقلد بی‌معنی بدنام کند ره جوانمردان را “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

هستی به صفاتی که درو بود

هستی به صفاتی که درو بود نهان دارد سریان در همه اعیان جهان هر وصف زعینی که بود قابل آن بر قدر قبول عین گشتست…

Continue Reading...

هرگز نبود شکست کس مقصودم

هرگز نبود شکست کس مقصودم آزرده نشد دلی ز من تا بودم صد شکر که چشم عیب بینم کورست شادم که حسود نیستم محسودم “ابوسعید…

Continue Reading...

هستی که ظهور می‌کند در

هستی که ظهور می‌کند در همه شی خواهی که بری به حال او با همه پی رو بر سر می حباب را بین که چسان…

Continue Reading...

هستی که عیان نیست روان

هستی که عیان نیست روان در شانی در شان دگر جلوه کند هر آنی این نکته بجو ز کل یوم فی شان گر بایدت از…

Continue Reading...

هم در ره معرفت بسی

هم در ره معرفت بسی تاخته‌ام هم در صف عالمان سر انداخته‌ام چون پرده ز پیش خویش برداشته‌ام بشناخته‌ام که هیچ نشناخته‌ام “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

هنگام سپیده دم خروس سحری

هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی…

Continue Reading...

هوشم نه موافقان و خویشان

هوشم نه موافقان و خویشان بردند این کج کلهان مو پریشان بردند گویند چرا تو دل بدیشان دادی والله که من ندادم ایشان بردند “ابوسعید…

Continue Reading...

وا فریادا ز عشق وا

وا فریادا ز عشق وا فریادا کارم بیکی طرفه نگار افتادا گر داد من شکسته دادا دادا ور نه من و عشق هر چه بادا…

Continue Reading...