ناکامیم ای دوست ز
ناکامیم ای دوست ز خودکامی تست وین سوختگیهای من از خامی تست مگذار که در عشق تو رسوا گردم رسوایی من باعث بدنامی تست “ابوسعید…
نردیست جهان که بردنش
نردیست جهان که بردنش باختنست نرادی او بنقش کم ساختنست دنیا بمثل چو کعبتین نردست برداشتنش برای انداختنست “ابوسعید ابوالخیر رح”
نزدیکان را بیش بود
نزدیکان را بیش بود حیرانی کایشان دانند سیاست سلطانی ما را به سر چاه بری دست زنی لاحول کنی و دست بر دل رانی “ابوسعید…
نقاش اگر ز موی پرگار کند
نقاش اگر ز موی پرگار کند نقش دهن تنگ تو دشوار کند آن تنگی و نازکی که دارد دهنت ترسم که نفس لب تو افگار…
نقاش رخت ز طعنها آسودست
نقاش رخت ز طعنها آسودست کز هر چه تمامتر بود بنمودست رخسار و لبت چنانکه باید بودست گویی که کسی برزو فرمودست “ابوسعید ابوالخیر رح”
نه از سر کار با خلل
نه از سر کار با خلل میترسم نه نیز ز تقصیر عمل میترسم ترسم ز گناه نیست آمرزش هست از سابقهٔ روز ازل میترسم “ابوسعید…
نوروز شد و جهان برآورد
نوروز شد و جهان برآورد نفس حاصل زبهار عمر ما را غم و بس از قافلهٔ بهار نامد آواز تا لاله به باغ سر نگون…
نی دیده بود که جستجویش
نی دیده بود که جستجویش نکند نی کام و زبان که گفتگویش نکند هر دل که درو بوی وفایی نبود گر پیش سگ افگنند بویش…
نه کس که زجور دهر افسرده
نه کس که زجور دهر افسرده نبود نی گل که درین زمانه پژمرده نبود آنرا که بیامدست زیبا آمد دانی که بیامده چو آورده نبود…
نی باغ به بستان نه چمن
نی باغ به بستان نه چمن میخواهم نی سرو و نه گل نه یاسمن میخواهم خواهم زخدای خویش کنجی که در آن من باشم و…





