من کیستم از خویش به تنگ
من کیستم از خویش به تنگ آمدهای دیوانهٔ با خرد به جنگ آمدهای دوشینه به کوی دوست از رشکم سوخت نالیدن پای دل به سنگ…
من لایق عشق و درد عشق تو
من لایق عشق و درد عشق تو نیم زنهار که هم نبرد عشق تو نیم چون آتش عشق تو بر آرد شعله من دانم و…
من میشنوم که می نبخشایی
من میشنوم که می نبخشایی تو هر جا که شکستهایست آنجایی تو ما جمله شکستگان درگاه توایم در حال شکستگان چه فرمایی تو “ابوسعید ابوالخیر…
منصور حلاج آن نهنگ دریا
منصور حلاج آن نهنگ دریا کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا روزیکه انا الحق به زبان میآورد منصور کجا بود؟ خدا بود خدا “ابوسعید…
مهمان تو خواهم آمدن
مهمان تو خواهم آمدن جانانا متواریک و ز حاسدان پنهانا خالی کن این خانه، پس مهمان آ با ما کس را به خانه در منشانا…
میدان فراخ و مرد میدانی
میدان فراخ و مرد میدانی نی مردان جهان چنانکه میدانی نی در ظاهرشان به اولیا میمانند در باطنشان بوی مسلمانی نی “ابوسعید ابوالخیر رح”
میرفتم و خون دل براهم
میرفتم و خون دل براهم میریخت دوزخ دوزخ شرر ز آهم میریخت میآمدم از شوق تو بر گلشن کون دامن دامن گل از گناهم میریخت…
میرست زدشت خاوران لالهٔ
میرست زدشت خاوران لالهٔ آل چون دانهٔ اشک عاشقان در مه و سال بنمود چو روی دوست از پرده جمال چون صورت حال من شدش…
میگفتم یار و میندانستم
میگفتم یار و میندانستم کیست میگفتم عشق و میندانستم چیست گر یار اینست چون توان بی او بود ور عشق اینست چون توان بی او…
ناقوس نواز گر ز من دارد
ناقوس نواز گر ز من دارد عار سجاده نشین اگر ز من کرده کنار من نیز به رغم هر دو انداختهام تسبیح در آتش، آتش…





