کردم توبه، شکستیش روز

کردم توبه، شکستیش روز نخست چون بشکستم بتوبه‌ام خواندی چست القصه زمام توبه‌ام در کف تست یکدم نه شکسته‌اش گذاری نه درست “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

کردیم هر آن حیله که عقل

کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست تا بو که توان راه به جانان دانست ره می‌نبریم وهم طمع می‌نبریم نتوان دانست بو که…

Continue Reading...

کی باشد و کی لباس هستی

کی باشد و کی لباس هستی شده شق تابان گشته جمال وجه مطلق دل در سطوات نور او مستهلک جان در غلبات شوق او مستغرق…

Continue Reading...

کی حال فتاده هرزه گردی

کی حال فتاده هرزه گردی داند بی‌درد کجا لذت دردی داند نامرد به چیزی نخرد مردان را مردی باید که قدر مردی داند “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

گاهی چو ملایکم سر

گاهی چو ملایکم سر بندگیست گه چون حیوان به خواب و خور زندگیست گاهم چو بهایم سر درندگیست سبحان الله این چه پراکندگیست “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

گر با غم عشق سازگار آید

گر با غم عشق سازگار آید دل بر مرکب آرزو سوار آید دل گر دل نبود کجا وطن سازد عشق ور عشق نباشد به چه…

Continue Reading...

گر بر در دیر می‌نشانی ما

گر بر در دیر می‌نشانی ما را گر در ره کعبه میدوانی ما را اینها همگی لازمهٔ هستی ماست خوش آنکه ز خویش وارهانی ما…

Continue Reading...

گر پاره کنی مرا ز سر تا

گر پاره کنی مرا ز سر تا به قدم موجود شوم ز عشق تو من ز عدم جانی دارم ز عشق تو کرده رقم خواهیش…

Continue Reading...

گر پنهان کرد عیب و گر

گر پنهان کرد عیب و گر پیدا کرد منت دارم ازو که بس برجا کرد تاج سر من خاک سر پای کسیست کو چشم مرا…

Continue Reading...

گر جا به حرم ور به کلیسا

گر جا به حرم ور به کلیسا کرده زاهد عمل آنچه کرده بی جا کرده چون علم نباشد عملش خواهد بود ناکرده چو کرده کرده…

Continue Reading...