عنبر زلفی که ماه در چنبر

عنبر زلفی که ماه در چنبر اوست شیرین سخنی که شهد در شکر اوست زان چندان بار نامه کاندر سر اوست فرمانده روزگار فرمانبر اوست…

Continue Reading...

عهدی به سر زبان خود

عهدی به سر زبان خود بربستی صد خانه پر از بتان یکی نشکستی تو پنداری به یک شهادت رستی فردات کند خمار کاکنون مستی “ابوسعید…

Continue Reading...

عودم چو نبود چوب بید

عودم چو نبود چوب بید آوردم روی سیه و موی سپید آوردم چون خود گفتی که ناامیدی کفرست فرمان تو بردم و امید آوردم “ابوسعید…

Continue Reading...

عیبم مکن ای خواجه اگر می

عیبم مکن ای خواجه اگر می نوشم در عاشقی و باده پرستی کوشم تا هشیارم نشسته با اغیارم چون بی‌هوشم به یار هم آغوشم “ابوسعید…

Continue Reading...

غازی بره شهادت اندر تک و

غازی بره شهادت اندر تک و پوست غافل که شهید عشق فاضلتر ازوست فردای قیامت این بدان کی ماند کان کشتهٔ دشمنست و این کشتهٔ…

Continue Reading...

غم جمله نصیب چرخ خم

غم جمله نصیب چرخ خم بایستی یا با غم من صبر بهم بایستی یا مایهٔ غم چو عمر کم بایستی یا عمر به اندازهٔ غم…

Continue Reading...

غمناکم و از کوی تو با غم

غمناکم و از کوی تو با غم نروم جز شاد و امیدوار و خرم نروم از درگه همچو تو کریمی هرگز نومید کسی نرفت و…

Continue Reading...

غم عاشق سینهٔ بلا پرور

غم عاشق سینهٔ بلا پرور ماست خون در دل آرزو ز چشم ترماست هان غیر، اگر حریف مایی پیش آی کالماس بجای باده در ساغر…

Continue Reading...

فردا که به محشر اندر آید

فردا که به محشر اندر آید زن و مرد وز بیم حساب رویها گردد زرد من حسن ترا به کف نهم پیش روم گویم که…

Continue Reading...

فردا که زوال شش جهت

فردا که زوال شش جهت خواهد بود قدر تو به قدر معرفت خواهد بود در حسن صفت کوش که در روز جزا حشر تو به…

Continue Reading...