شاها ز دعای مرد آگاه

شاها ز دعای مرد آگاه بترس وز سوز دل و آه سحرگاه بترس بر لشکر و بر سپاه خود غره مشو از آمدن سیل به…

Continue Reading...

شاهی‌طلبی برو گدای همه

شاهی‌طلبی برو گدای همه باش بیگانه زخویش و آشنای همه باش خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند دست همه گیر و خاک پای…

Continue Reading...

شب آمد و باز رفتم اندر

شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست هم بر سر گریه‌ای که چشمم را خوست از خون دلم هر مژه‌ای پنداری سیخیست که پارهٔ…

Continue Reading...

شب خیز که عاشقان به شب

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گرد در و بام دوست پرواز کنند هر جا که دری بود به شب بربندند الا در…

Continue Reading...

شبهای دراز ای دریغا بی

شبهای دراز ای دریغا بی تو تو خفته بناز ای دریغا بی تو دوری و فراق ای دریغا بی تو من در تک و تاز…

Continue Reading...

شمشیر بود ابروی آن بدر

شمشیر بود ابروی آن بدر منیر و آن دیده به خون خوردن چستست چو شیر از یک سو شیر و از دگر سو شمشیر مسکین…

Continue Reading...

شد دیده به عشق رهنمون دل

شد دیده به عشق رهنمون دل من تا کرد پر از غصه درون دل من زنهار اگر دلم بماند روزی از دیده طلب کنید خون…

Continue Reading...

شمعم که همه نهان فرو

شمعم که همه نهان فرو می‌گریم می‌خندم و هر زمان فرو می‌گریم چون هیچ کس از گریه من آگه نیست خوش خوش بمیان جان فرو…

Continue Reading...

شوخی که به دیده بود دایم

شوخی که به دیده بود دایم جایش رفت از نظرم سر و قد رعنایش گشت از پی او قطره ز نان مردم چشم چندان که…

Continue Reading...

شوریده دلی و غصه گردون

شوریده دلی و غصه گردون گردون گریان چشمی و اشک جیحون جیحون کاهیده تنی و شعله خرمن خرمن هر شعله ز کوه قاف افزون افزون…

Continue Reading...