رویت دریای حسن و لعلت
رویت دریای حسن و لعلت مرجان زلفت عنبر صدف دهان در دندان ابرو کشتی و چین پیشانی موج گرداب بلا غبغب و چشمت طوفان “ابوسعید…
ز اول ره عشق تو مرا سهل
ز اول ره عشق تو مرا سهل نمود پنداشت رسد به منزل وصل تو زود گامی دو سه رفت و راه را دریا دید چون…
ز آمیزش جان و تن تویی
ز آمیزش جان و تن تویی مقصودم وز مردن و زیستن تویی مقصودم تو دیر بزی که من برفتم ز میان گر من گویم، ز…
زان پیش که طاق چرخ اعلا
زان پیش که طاق چرخ اعلا زدهاند وین بارگه سپهر مینا زدهاند ما در عدم آباد ازل خوش خفته بی ما رقم عشق تو بر…
زان خوبتری که کس خیال تو
زان خوبتری که کس خیال تو کند یا همچو منی فکر وصال تو کند شاید که به آفرینش خود نازد ایزد که تماشای جمال تو…
زان دم که قرین محنت
زان دم که قرین محنت وافغانم هر لحظه ز هجران به لب آید جانم محروم ز خاک آستانت زانم کز سیل سرشک خود گذر نتوانم…
زان میخوردم که روح
زان میخوردم که روح پیمانهٔ اوست زان مست شدم که عقل دیوانهٔ اوست دودی به من آمد آتشی با من زد زان شمع که آفتاب…
زان ناله که در بستر غم
زان ناله که در بستر غم دوشم بود غمهای جهان جمله فراموشم بود یاران همه درد من شنیدند ولی یاری که درو کرد اثر گوشم…
زاهد خوشدل که ترک دنیا
زاهد خوشدل که ترک دنیا کرده می خواره خجل که معصیتها کرده ترسم که کند امید و بیم و آخر کار ناکرده چو کرده کرده…
زد شعله به دل آتش پنهانی
زد شعله به دل آتش پنهانی من زاندازه گذشت محنت جانی من معذورم اگر سخن پریشان افتاد معلوم شود مگر پریشانی من “ابوسعید ابوالخیر رح”





