دی زلف عبیر بیز عنبر

دی زلف عبیر بیز عنبر سایت از طرف بناگوش سمن سیمایت در پای تو افتاد و بزاری می‌گفت سر تا پایم فدای سر تا پایت…

Continue Reading...

دی شانه زد آن ماه خم

دی شانه زد آن ماه خم گیسو را بر چهره نهاد زلف عنبر بو را پوشید بدین حیله رخ نیکو را تا هر که نه…

Continue Reading...

دی طفلک خاک بیز غربال

دی طفلک خاک بیز غربال بدست میزد بدو دست و روی خود را می‌خست میگفت به های‌های کافسوس و دریغ دانگی بنیافتیم و غربال شکست…

Continue Reading...

دیروز که چشم تو بمن در

دیروز که چشم تو بمن در نگریست خلقی بهزار دیده بر من بگریست هر روز هزار بار در عشق تو ام میباید مرد و باز…

Continue Reading...

دیریست که تیر فقر را

دیریست که تیر فقر را آماجم بر طارم افلاک فلاکت تاجم یک شمه ز مفلسی خود برگویم چندانکه خدا غنیست من محتاجم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

دیشب که بکوی یار

دیشب که بکوی یار می‌گردیدم دانی که پی چه کار می‌گردیدم قربان خلاف وعده‌اش می‌گشتم گرد سر انتظار می‌گردیدم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

دیشب که دلم ز تاب هجران

دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت اشکم همه در دیدهٔ گریان میسوخت میسوختم آنچنانکه غیر از دل تو بر من دل کافر و مسلمان…

Continue Reading...

رازی که به شب لب تو گوید

رازی که به شب لب تو گوید با من گفتار زبان نگرددش پیرامن زان سر به گریبان سخن برنارد پیراهن حرف تنگ دارد دامن “ابوسعید…

Continue Reading...

راه تو بهر روش که پویند

راه تو بهر روش که پویند خوشست وصل تو بهر جهت که جویند خوشست روی تو بهر دیده که بینند نکوست نام تو بهر زبان…

Continue Reading...

رخساره‌ات تازه گل گلشن

رخساره‌ات تازه گل گلشن روح نازک بود آن قدر که هر شام و صبوح نزدیک به دیده گر خیالش گذرد از سایهٔ خار دیده گردد…

Continue Reading...