دردا که درین سوز و گدازم

دردا که درین سوز و گدازم کس نیست همراه درین راه درازم کس نیست در قعر دلم جواهر راز بسیست اما چه کنم محرم رازم…

Continue Reading...

دردا که همه روی به ره

دردا که همه روی به ره باید کرد وین مفرش عاشقی دو ته باید کرد بر طاعت و خیر خود نباید نگریست در رحمت و…

Continue Reading...

دردیکه ز من جان بستاند

دردیکه ز من جان بستاند اینست عشقی که کسش چاره نداند اینست چشمی که همیشه خون فشاند اینست آنشب که به روزم نرساند اینست “ابوسعید…

Continue Reading...

دردی داریم و سینهٔ

دردی داریم و سینهٔ بریانی عشقی داریم و دیدهٔ گریانی عشقی و چه عشق، عشق عالم سوزی دردی و چه درد، درد بی‌درمانی “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

درماند کسی که بست در

درماند کسی که بست در خوبان دل وز مهر بتان نگشت پیوند گسل در صورت گل معنی جان دید و بماند پای دل او تا…

Continue Reading...

درویشی کن قصد در شاه مکن

درویشی کن قصد در شاه مکن وز دامن فقر دست کوتاه مکن اندر دهن مار شو و مال مجوی در چاه نشین و طلب جاه…

Continue Reading...

درویشانند هر چه هست

درویشانند هر چه هست ایشانند در صفهٔ یار در صف پیشانند خواهی که مس وجود زر گردانی با ایشان باش کیمیا ایشانند “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

دستی که زدی به ناز در

دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ چشمی که زدیدنت زدل بردی زنگ آن چشم ببست بی توام دیده به خون و آن…

Continue Reading...

دستی نه که از نخل تو

دستی نه که از نخل تو چینم ثمری پایی نه که در کوی تو یابم گذری چشمی نه که بر خویش بگریم قدری رویی نه…

Continue Reading...

دشمن چو به ما درنگرد بد

دشمن چو به ما درنگرد بد بیند عیبی که بر ماست یکی صد بیند ما آینه‌ایم، هر که در ما نگرد هر نیک و بدی…

Continue Reading...