در مدرسه گر چه دانش
در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی وز گرمی بحث مجلس افروز شوی در مکتب عشق با همه دانایی سر گشته چو طفلان نوآموز شوی…
در مدرسه اسباب عمل
در مدرسه اسباب عمل میبخشند در میکده لذت ازل میبخشند آنجا که بنای خانهٔ رندانست سرمایهٔ ایمان به سبل میبخشند “ابوسعید ابوالخیر رح”
در مصطبها درد کشان ما
در مصطبها درد کشان ما باشیم بدنامی را نام و نشان ما باشیم از بد بترانی که تو شان میبینی چون نیک ببینی بدشان ما…
در میدان آ با سپر و ترکش
در میدان آ با سپر و ترکش باش سر هیچ بخود مکش بما سرکش باش گو خواه زمانه آب و خواه آتش باش تو شاد…
در هجرانم قرار میباید و
در هجرانم قرار میباید و نیست آسایش جان زار میباید و نیست سرمایهٔ روزگار میباید و نیست یعنی که وصال یار میباید و نیست “ابوسعید…
در هر سحری با تو همی
در هر سحری با تو همی گویم راز بر درگه تو همی کنم عرض نیاز بی منت بندگانت ای بنده نواز کار من بیچارهٔ سرگشته…
در وصل زاندیشهٔ دوری
در وصل زاندیشهٔ دوری فریاد در هجر زدرد ناصبوری فریاد افسوس ز محرومی دوری افسوس فریاد زدرد ناصبوری فریاد “ابوسعید ابوالخیر رح”
در وصل تو پیوسته به گلشن
در وصل تو پیوسته به گلشن بودم در هجر تو با ناله و شیون بودم گفتم به دعا که چشم بد دور ز تو ای…
درد دل من دواش میدانی
درد دل من دواش میدانی تو سوز دل من سزاش میدانی تو من غرق گنه پردهٔ عصیان در پیش پنهان چه کنم که فاش میدانی…
دردا که درین زمانهٔ پر
دردا که درین زمانهٔ پر غم و درد غبنا که درین دایرهٔ غم پرورد هر روز فراق دوستی باید دید هر لحظه وداع همدمی باید…





