خورشید چو بر فلک زند
خورشید چو بر فلک زند رایت نور در پرتو آن خیره شود دیده ز دور و آن دم که کند ز پردهٔ ابر ظهور فالناظر…
خواهی که کسی شوی زهستی
خواهی که کسی شوی زهستی کم کن ناخورده شراب وصل مستی کم کن با زلف بتان دراز دستی کم کن بت را چه گنه تو…
دارم ز جفای فلک آینه گون
دارم ز جفای فلک آینه گون وز گردش این سپهر خس پرور دون از دیده رخی همچو پیاله همه اشک وز سینه دلی همچو صراحی…
دارم دلکی غمین بیامرز و
دارم دلکی غمین بیامرز و مپرس صد واقعه در کمین بیامرز و مپرس شرمنده شوم اگر بپرسی عملم یا اکرماکرمین بیامرز و مپرس “ابوسعید ابوالخیر…
دارم ز خدا خواهش جنات
دارم ز خدا خواهش جنات نعیم زاهد به ثواب و من به امید عظیم من دست تهی میروم او تحفه به دست تا زین دو…
دارم گله از درد نه چندان
دارم گله از درد نه چندان چندان با گریه توان گفت نه خندان خندان در و گهرم جمله بتاراج برفت آن در و گهر چه…
دارم صنمی چهره
دارم صنمی چهره برافروختهای وز خرمن دهر دیده بر دوختهای او عاشق دیگری و من عاشق او پروانه صفت سوختهای سوختهای “ابوسعید ابوالخیر رح”
دارم گنهان ز قطره باران
دارم گنهان ز قطره باران بیش از شرم گنه فگندهام سر در پیش آواز آید که سهل باشد درویش تو در خور خود کنی و…
دانی که چها چها چها
دانی که چها چها چها میخواهم وصل تو من بی سر و پا میخواهم فریاد و فغان و نالهام دانی چیست یعنی که ترا ترا…
دامان غنای عشق پاک آمد
دامان غنای عشق پاک آمد پاک زآلودگی نیاز با مشتی خاک چون جلوه گر و نظارگی جمله خود اوست گر ما و تو در میان…





