تا مهر ابوتراب دمساز
تا مهر ابوتراب دمساز منست حیدر بجهان همدم و همراز منست این هر دو جگر گوشه دو بالند مرا مشکن بالم که وقت پرواز منست…
تا ولولهٔ عشق تو در گوشم
تا ولولهٔ عشق تو در گوشم شد عقل و خرد و هوش فراموشم شد تا یک ورق از عشق تو از بر کردم سیصد ورق…
تا نگذری از جمع به فردی
تا نگذری از جمع به فردی نرسی تا نگذری از خویش به مردی نرسی تا در ره دوست بی سر و پا نشوی بی درد…
تب را شبخون زدم در آتش
تب را شبخون زدم در آتش کشتم یک چند به تعویذ کتابش کشتم بازش یک بار در عرق کردم غرق چون لشکر فرعون در آبش…
تحقیق معانی ز عبارات
تحقیق معانی ز عبارات مجوی بی رفع قیود و اعتبارات مجوی خواهی یابی ز علت جهل شفا قانون نجات از اشارات مجوی “ابوسعید ابوالخیر رح”
تسبیح ملک را و صفا رضوان
تسبیح ملک را و صفا رضوان را دوزخ بد را بهشت مر نیکان را دیبا جم را و قیصر و خاقان را جانان ما را…
تیری ز کمانخانه ابروی تو
تیری ز کمانخانه ابروی تو جست دل پرتو وصل را خیالی بر بست خوشخوش زدلم گذشت و میگفت بناز ما پهلوی چون تویی نخواهیم نشست…
جان چیست غم و درد و بلا
جان چیست غم و درد و بلا را هدفی دل چیست درون سینه سوزی و تفی القصه پی شکست ما بسته صفی مرگ از طرفی…
جان و دل من فدای خاک در
جان و دل من فدای خاک در تو گر فرمایی بدیده آیم بر تو وصلت گوید که تو نداری سرما بی سر بادا هر که…
جانا به زمین خاوران خاری
جانا به زمین خاوران خاری نیست کش با من و روزگار من کاری نیست با لطف و نوازش جمال تو مرا دردادن صد هزار جان…





