تا زلف تو شاه گشت و
تا زلف تو شاه گشت و رخسار تو تخت افکند دلم برابر تخت تو رخت روزی بینی مرا شده کشتهٔ بخت حلقم شده در حلقهٔ…
تا درد رسید چشم خونخوار
تا درد رسید چشم خونخوار ترا خواهم که کشد جان من آزار ترا یا رب که ز چشم زخم دوران هرگز دردی نرسد نرگس بیمار…
تا دل ز علایق جهان حر
تا دل ز علایق جهان حر نشود اندر صدف وجود ما در نشود پر می نشود کاسهٔ سرها ز هوس هر کاسه که سرنگون بود…
تا شیر بدم شکار من بود
تا شیر بدم شکار من بود پلنگ پیروز شدم به هرچه کردم آهنگ تا عشق ترا به بر درآوردم تنگ از بیشه برون کرد مرا…
تا ظن نبری کز آن جهان
تا ظن نبری کز آن جهان میترسم وز مردن و از کندن جان میترسم چون مرگ حقست من چرا ترسم ازو من خویش پرستم و…
تا کی زجهان پر گزند
تا کی زجهان پر گزند اندیشه تا چند زجان مستمند اندیشه آن کز تو توان ستد همین کالبدست یک مزبله گو مباش چند اندیشه “ابوسعید…
تا لعل تو دلفروز خواهد
تا لعل تو دلفروز خواهد بودن کارم همه آه و سوز خواهد بودن گفتی که بخانهٔ تو آیم روزی آن روز کدام روز خواهد بودن…
تا گرد رخ تو سنبل آمد
تا گرد رخ تو سنبل آمد بیرون صد ناله ز من چون بلبل آمد بیرون پیوسته ز گل سبزه برون میآید این طرفه که از…
تا مدرسه و مناره ویران
تا مدرسه و مناره ویران نشود این کار قلندری به سامان نشود تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود یک بنده حقیقة مسلمان نشود “ابوسعید…
تا مرد به تیغ عشق بی سر
تا مرد به تیغ عشق بی سر نشود اندر ره عشق و عاشقی بر نشود هر یار طلب کنی و هم سر خواهی آری خواهی…





