با یاد تو با دیدهٔ تر

با یاد تو با دیدهٔ تر می‌آیم وز بادهٔ شوق بی‌خبر می‌آیم ایام فراق چون به سرآمده‌است من نیز به سوی تو به سر می‌آیم…

Continue Reading...

باز آ باز آ هر آنچه هستی

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار…

Continue Reading...

با یار موافق آشنایی

با یار موافق آشنایی خوشتر وز همدم بی‌وفا جدایی خوشتر چون سلطنت زمانه بگذاشتنیست پیوند به ملک بینوایی خوشتر “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

باز آی که تا صدق نیازم

باز آی که تا صدق نیازم بینی بیداری شبهای درازم بینی نی نی غلطم که خود فراق تو بتا کی زنده گذاردم که بازم بینی…

Continue Reading...

بحریست نه کاهنده نه

بحریست نه کاهنده نه افزاینده امواج برو رونده و آینده عالم چو عبارت از همین امواجست نبود دو زمان بلکه دو آن پاینده “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

ببرید ز من نگار هم

ببرید ز من نگار هم خانگیم بدرید به تن لباس فرزانگیم مجنون به نصیحت دلم آمده‌است بنگر به کجا رسیده دیوانگیم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

بحریست وجود جاودان موج

بحریست وجود جاودان موج زنان زان بحر ندیده غیر موج اهل جهان از باطن بحر موج بین گشته عیان بر ظاهر بحر و بحر در…

Continue Reading...

بختی نه که با دوست در

بختی نه که با دوست در آمیزم من صبری نه که از عشق بپرهیزم من دستی نه که با قضا در آویزم من پایی نه…

Continue Reading...

بر تافت عنان صبوری از

بر تافت عنان صبوری از جان خراب شد همچو ر کاب حلقه چشم از تب و تاب دیگر چو عنان نپیچم از حکم تو سر…

Continue Reading...

بر ذره نشینم بچمد تختم

بر ذره نشینم بچمد تختم بین موری بدو منزل ببرد رختم بین گر لقمه مثل ز قرص خورشید کنم تاریکی سینه آورد بختم بین “ابوسعید…

Continue Reading...