ای جملهٔ بی کسان عالم را
ای جملهٔ بی کسان عالم را کس یک جو کرمت تمام عالم را بس من بی کسم و تو بی کسان را یاری یا رب…
ای چارده ساله مه که در
ای چارده ساله مه که در حسن و جمال همچون مه چارده رسیدی بکمال یا رب نرسد به حسنت آسیب زوال در چارده سالگی بمانی…
ای چرخ بسی لیل و نهار
ای چرخ بسی لیل و نهار آوردی گه فصل خزان و گه بهار آوردی مردان جهان را همه بردی به زمین نامردان را بروی کار…
ای چشم تو چشم چشمه هر
ای چشم تو چشم چشمه هر چشم همه بی چشم تو نور نیست بر چشم همه چشم همه را نظر بسوی تو بود از چشم…
ای چشم من از دیدن رویت
ای چشم من از دیدن رویت روشن از دیدن رویت شده خرم دل من رویت شده گل، خرم و خندان گشته روشن مه من گشته…
ای خاک نشین درگه قدر تو
ای خاک نشین درگه قدر تو ماه دست هوس از دامن وصلت کوتاه در کوی تو زان خانه گرفتم که مباد آزرده شود خیالت از…
ای حیدر شهسوار وقت مددست
ای حیدر شهسوار وقت مددست ای زبدهٔ هشت و چار وقت مددست من عاجزم از جهان و دشمن بسیار ای صاحب ذوالفقار وقت مددست “ابوسعید…
ای خالق خلق رهنمایی
ای خالق خلق رهنمایی بفرست بر بندهٔ بینوا نوایی بفرست کار من بیچاره گره در گرهست رحمی بکن و گره گشایی بفرست “ابوسعید ابوالخیر رح”
ای خالق ذوالجلال هر
ای خالق ذوالجلال هر جانوری وی رهرو رهنمای هر بی خبری بستم کمر امید بر درگه تو بگشای دری که من ندارم هنری “ابوسعید ابوالخیر…
ای خواجه ترا غم جمال
ای خواجه ترا غم جمال ماهست اندیشهٔ باغ و راغ و خرمن گاهست ما سوختگان عالم تجریدیم ما را غم لا اله الا اللهست “ابوسعید…





