اول همه جام آشنایی دادی

اول همه جام آشنایی دادی آخر بستم زهر جدایی دادی چون کشته شدم بگفتی این کشتهٔ کیست داد از تو که داد بی‌وفایی دادی “ابوسعید…

Continue Reading...

ای از تو به باغ هر گلی

ای از تو به باغ هر گلی را رنگی هر مرغی را زشوق تو آهنگی با کوه زاندوه تو رمزی گفتم برخاست صدای ناله از…

Continue Reading...

ای آمده کار من به جان از

ای آمده کار من به جان از غم تو تنگ آمده بر دلم جهان از غم تو هان ای دل و دیده تا به سر…

Continue Reading...

ای آنکه بر آرنده حاجات

ای آنکه بر آرنده حاجات تویی هم کافل و کافی مهمات تویی سر دل خویش را چه گویم با تو چون عالم سر و الخفیات…

Continue Reading...

ای آنکه به کنهت نرسد

ای آنکه به کنهت نرسد ادراکی کونین به پیش کرمت خاشاکی از روی کرم اگر ببخشی همه را بخشیده شود پیش تو مشت خاکی “ابوسعید…

Continue Reading...

ای آنکه به ملک خویش

ای آنکه به ملک خویش پاینده تویی وز دامن شب صبح نماینده تویی کار من بیچاره قوی بسته شده بگشای خدایا که گشاینده تویی “ابوسعید…

Continue Reading...

ای آنکه به گرد شمع دود

ای آنکه به گرد شمع دود آوردی یعنی که خط ارچه خوش نبود آوردی گر دود دل منست دیرت بگرفت ور خط به خون ماست…

Continue Reading...

ای آنکه تراست عار از

ای آنکه تراست عار از دیدن من مهرت باشد بجای جان در تن من آن دست نگار بسته خواهم که زنی با خون هزار کشته…

Continue Reading...

ای آنکه دوای دردمندان

ای آنکه دوای دردمندان دانی راز دل زار مستمندان دانی حال دل خویش را چه گویم با تو ناگفته تو خود هزار چندان دانی “ابوسعید…

Continue Reading...

ای آنکه سپهر را پر از

ای آنکه سپهر را پر از ابر کنی وز لطف نظر به سوی هر گبر کنی کردند تمام خانه‌های تو خراب ای خانه خراب تا…

Continue Reading...