افسوس که عمر رفت بر

افسوس که عمر رفت بر بیهوده هم لقمه حرام و هم نفس آلوده فرمودهٔ ناکرده پشیمانم کرد افسوس ز کرده‌های نافرموده “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

افسوس که ما عاقبت اندیش

افسوس که ما عاقبت اندیش نه‌ایم داریم لباس فقر و درویش نه‌ایم این کبر و منی جمله از آنست که ما قانع به نصیب و…

Continue Reading...

افسوس که کس با خبر از

افسوس که کس با خبر از دردم نیست آگاه ز حال چهرهٔ زردم نیست ای دوست برای دوستیها که مراست دریاب که تا درنگری گردم…

Continue Reading...

افعال بدم ز خلق پنهان

افعال بدم ز خلق پنهان می‌کن دشوار جهان بر دلم آسان می‌کن امروز خوشم به دار و فردا با من آنچ از کرم تو می‌سزد…

Continue Reading...

آگاه بزی ای دل و آگاه

آگاه بزی ای دل و آگاه بمیر چون طالب منزلی تو در راه بمیر عشقست بسان زندگانی ور نه زینسان که تویی خواه بزی خواه…

Continue Reading...

الله، به فریاد من بی کس

الله، به فریاد من بی کس رس فضل و کرمت یار من بی کس بس هر کس به کسی و حضرتی مینازد جز حضرت تو…

Continue Reading...

الله تویی وز دلم آگاه

الله تویی وز دلم آگاه تویی درمانده منم دلیل هر راه تویی گر مورچه‌ای دم زند اندر تک چاه آگه ز دم مورچه در چاه…

Continue Reading...

آلودهٔ دنیا جگرش ریش

آلودهٔ دنیا جگرش ریش ترست آسوده‌ترست هر که درویش ترست هر خر که برو زنگی و زنجیری هست چون به نگری بار برو بیش ترست…

Continue Reading...

آمد بر من قاصد آن سرو

آمد بر من قاصد آن سرو سهی آورد بهی تا نبود دست تهی من هم رخ خود بدان بهی مالیدم یعنی ز مرض نهاده‌ام رو…

Continue Reading...

امروز منم به زور بازو

امروز منم به زور بازو مغرور یکتایی من بود به عالم مشهور من همچو زمردم عدو چون افعی در دیدهٔ من نظر کند گردد کور…

Continue Reading...