از دفتر عشق هر که فردی
از دفتر عشق هر که فردی دارد اشک گلگون و چهر زردی دارد بر گرد سری شود که شوریست درو قربان دلی رود که دردی…
از درد نشان مده که در
از درد نشان مده که در جان تو نیست بگذر ز ولایتیکه آن زان تو نیست از بیخردی بود که با جوهریان لاف از گهری…
از دیدهٔ سنگ خون چکاند
از دیدهٔ سنگ خون چکاند غم تو بیگانه و آشنا نداند غم تو دم در کشم و غمت همه نوش کنم تا از پس من…
از ساحت دل غبار کثرت
از ساحت دل غبار کثرت رفتن به زانکه به هرزه در وحدت سفتن مغرور سخن مشو که توحید خدا واحد دیدن بود نه واحد گفتن…
از زهد اگر مدد دهی ایمان
از زهد اگر مدد دهی ایمان را مرتاض کنی به ترک دینی جان را ترک دنیا نه زهد دنیا زیراک نزدیک خرد زهد نخوانند آن…
از سادگی و سلیمی و
از سادگی و سلیمی و مسکینی وز سرکشی و تکبر و خود بینی بر آتش اگر نشانیم بنشینم بر دیده اگر نشانمت ننشینی “ابوسعید ابوالخیر…
از شبنم عشق خاک آدم گل
از شبنم عشق خاک آدم گل شد شوری برخاست فتنهای حاصل شد سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطرهٔ خون چکید و نامش…
از قد بلند یار و زلف
از قد بلند یار و زلف پستش وز نرگس بی خمار بی میمستش ترسا بکلیسیای گبرم بینی ناقوس بدستی و بدستی دستش “ابوسعید ابوالخیر رح”
از کبر مدار هیچ در دل
از کبر مدار هیچ در دل هوسی کز کبر به جایی نرسیدست کسی چون زلف بتان شکستگی عادت کن تا صید کنی هزار دل در…
از کعبه رهیست تا به مقصد
از کعبه رهیست تا به مقصد پیوست وز جانب میخانه رهی دیگر هست اما ره میخانه ز آبادانی راهیست که کاسه میرود دست بدست “ابوسعید…





