از بار گنه شد تن مسکینم

از بار گنه شد تن مسکینم پست یا رب چه شود اگر مرا گیری دست گر در عملم آنچه ترا شاید نیست اندر کرمت آنچه…

Continue Reading...

از بس که شکستم و ببستم

از بس که شکستم و ببستم توبه فریاد همی کند ز دستم توبه دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر و امروز به ساغری شکستم توبه “ابوسعید…

Continue Reading...

از باده بروی شیخ رنگ

از باده بروی شیخ رنگ آوردن اسلام ز جانب فرنگ آوردن ناقوس به کعبه در درنگ آوردن بتوان نتوان ترا بچنگ آوردن “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

از بیم رقیب طوف کویت

از بیم رقیب طوف کویت نکنم وز طعنهٔ خلق گفتگویت نکنم لب بستم و از پای نشستم اما این نتوانم که آرزویت نکنم “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

از جملهٔ دردهای بی

از جملهٔ دردهای بی درمانم وز جملهٔ سوز داغ بی پایانم سوزنده‌تر آنست که چون مردم چشم در چشم منی و دیدنت نتوانم “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

از چرخ فلک گردش یکسان

از چرخ فلک گردش یکسان مطلب وز دور زمانه عدل سلطان مطلب روزی پنج در جهان خواهی بود آزار دل هیچ مسلمان مطلب “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

از چهرهٔ عاشقانه‌ام زر

از چهرهٔ عاشقانه‌ام زر بارد وز چشم ترم همیشه آذر بارد در آتش عشق تو چنان بنشینم کز ابر محبتم سمندر بارد “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

از چهره همه خانه منقش

از چهره همه خانه منقش کردی وز باده رخان ما چو آتش کردی شادی و نشاط ما یکی شش کردی عیشت خوش باد عیش ما…

Continue Reading...

از خاک درت رخت اقامت

از خاک درت رخت اقامت نبرم وز دست غمت جان به سلامت نبرم بردار نقاب از رخ و بنمای جمال تا حسرت آن رخ به…

Continue Reading...

از درد تو نیست چشم خالی

از درد تو نیست چشم خالی ز نمی هر جا که دلیست شد گرفتار غمی بیماری تو باعث نابودن ماست ای باعث عمر مامبادت المی…

Continue Reading...