نکردی رحم و رفتی خوب تابم را کجا بردی؟
نکردی رحم و رفتی، خوب، تابم را کجا بردی؟ ز دل آسایش و از دیده خوابم را کجا بردی؟ تو رو گرداندی و در چشم…
نوشم به شادمانی آن دم شراب سرخ
نوشم به شادمانی، آن دم شراب سرخ کز شرق انقلاب، دمد آفتاب سرخ قربان آن دمی که ز خون توانگران دریای انقلاب، شود پر حباب…
نگارم گفت کی دارد بت فرزانه ای چون من؟
نگارم گفت کی دارد بت فرزانه ای چون من؟ به او گفتم عزیزم، عاشق دیوانه ای چون من! بگفتم جان بیمار مرا، کی می کند…
یارم به وفاداری
یارم به وفاداری جانانۀ مشهوریست. چون منزل جانان، جان کاشانۀ مشهوریست. تا بیندش، افتد دل در دام سر زلفش، خال بت من در صید یک…
ابر از دهقان که ژاله
ابر از دهقان که ژاله میروید ازو دشت از مجنون که لاله میروید ازو خلد از صوفی و حور عین از زاهد ما و دلکی…
ابریست که خون دیده بارد
ابریست که خون دیده بارد غم تو زهریست که تریاق ندارد غم تو در هر نفسی هزار محنت زده را بی دل کند و زدین…
آتش بدو دست خویش بر خرمن
آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش چون خود زدهام چه نالم از دشمن خویش کس دشمن من نیست منم دشمن خویش ای وای من…
ار کشتن من دو چشم مستت
ار کشتن من دو چشم مستت خواهد شک نیست که طبع بت پرستت خواهد ترسنده از آنم که اگر بر دستت من کشته شوم که…
از اهل زمانه عار میباید
از اهل زمانه عار میباید داشت وز صحبتشان کنار میباید داشت از پیش کسی کار کسی نگشاید امید به کردگار میباید داشت “ابوسعید ابوالخیر رح”
از باد صبا دلم چو بوی تو
از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت اکنون ز منش هیچ نمیآید یاد بوی تو گرفته بود خوی…





