مبارزه شرف و کار افتخار من است
مبارزه، شرف و کار، افتخار من است، نجات فعله و محو ستم، شعار من است. دمی شدم ز اسارت رها، که دانستم، رهاکنندۀ من، دست…
مرا یاریست بی رحم و ستمگر
مرا یاریست بی رحم و ستمگر، نگاهش آهو و چشمش غضنفر. اگر این، کار جادوگر نباشد، چسان می زاید آهو، ضیغم نر؟ لب او، می…
مردم اندر راه عشقش یار می داند مگر؟
مردم اندر راه عشقش، یار می داند مگر؟ غرقه در خون گشت دل، دلدار می داند مگر؟ می نماید رنگ سنبل، می کند کار کمند،…
من خوانم و دل رقصد
من خوانم و دل رقصد، بزم من و دل را بین. گور از پی غم کندیم، عزم من و دل را بین! در رهگذر جانان…
من کارگر و تو دهقان داد از تو و آه از من
من کارگر و تو دهقان، داد از تو و آه از من، تا چند برند اشراف کفش از تو، کلاه از من. ما را و…
نشستم دوش من با بلبل و پروانه در یک جا
نشستم دوش من با بلبل و پروانه در یک جا، سخن گفتیم از بی مهری جانانه در یک جا. من اندر گریه، بلبل در فغان،…
میهن افتادۀ ما باز جان خواهد گرفت
میهن افتادۀ ما، باز جان خواهد گرفت، در صف پیشین آزادی، مکان خواهد گرفت. صف کشد از هر طرف زیر لوای حزب خویش، تودۀ ما…
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
نشد یک لحظه از یادت جدا دل؛ زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل! ز دستش یک دم آسایش ندارم، نمی دانم چه باید کرد با…
نیاز کس نپذیرد همیشه ناز کنی
نیاز کس نپذیرد، همیشه ناز کنی، جدا ز دامن او، دست هر نیاز کنی. پی اسارت دل بند و بست کن با غیر، برای غارت…
یار از دل ما خبر ندارد
یار از دل ما خبر ندارد یا آه دلم اثر ندارد جز عشق، جهان هنر ندارد یا دل هنر دگر ندارد؟ یا موسم صبر من…





