چه ننگ و عار کسی را ز بند و زنجیر است
چه ننگ و عار کسی را ز بند و زنجیر است که در مبارزۀ صنف فعله، چون شیر است. از آن زمان که شنیدم به…
خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو
خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو، در آن آتش، سر اندر پای خود را سوختم بی تو؟ به هر شهری هزاران ماهرو…
خونابۀ این سینه ام ای یار خجندی
خونابۀ این سینه ام، ای یار خجندی، دل بوده، تو آن را به چنین روز فکندی! خوبی تو، ولی حیف که عشاق فروشی، جانانه ای،…
در پیش یار خویش ز بیگانه کمترم
در پیش یار خویش، ز بیگانه کمترم، از خاک نیز در ره جانانه کمترم. یک ذره در حساب نیایم به پیش یار، ای خاک بر…
در جان و دل از هر نگهت رخنه و راهیست
در جان و دل، از هر نگهت، رخنه و راهیست، قربان دو چشم سیهت، این چه نگاهیست؟ از دست تو، خون گشته دل زار، در…
دست نه بر سرم که تب دارم
دست نه بر سرم که تب دارم، تب عشق تو روز و شب دارم. یا بران یا خموش کن دل را، شب وصل است، با…
در دلم غم نیست تا جادوی من
در دلم غم نیست تا جادوی من چون جگر، بنشسته در پهلوی من. بین چه بازی می کند با موی او، آفرین بر قدرت بازوی…
دشمن ملت که خون از توده جاری می کند
دشمن ملت که خون از توده جاری می کند، در فنای هستی خود، پافشاری می کند. تودۀ ایران که خون پاشد به میدان نبرد، کشتۀ…
دل را ببین دل را ببین
دل را ببین، دل را ببین، در کوی جانان آمده. سر واژگون، تن غرق خون، افتان و خیزان آمده. خواهد که جان پیشش رود، جانان…
دشمن عشق است من هم یار پیدا کرده ام
دشمن عشق است… من هم یار پیدا کرده ام! او زند، من رقصم… اما کار پیدا کرده ام! بوی جان بشنیده ام از آن لبان…





