با دلم دوش سر زلف تو بازی می کرد

با دلم، دوش، سر زلف تو بازی می کرد، خواجه با بندۀ خود، بنده نوازی می کرد. گاه زنجیر و گهی مار و گهی گل…

Continue Reading...

باکم ز مرگ نیست که خون می رود ز دل

باکم ز مرگ نیست، که خون می رود ز دل، خون دم به دم، اگرچه فزون می رود ز دل. دردت، چو رنگ سرخ، نشسته…

Continue Reading...

باز هم یار به رقص آمده است

باز هم، یار به رقص آمده است، یار عیار به رقص آمده است. گیسوی پر خم و تابش نگرید، گوئیا مار به رقص آمده است….

Continue Reading...

بت نازنینم مه مهربانم

بت نازنینم، مه مهربانم چرا قهری از من، بلایت به جانم؟ عزیزم، چه کردم که رنجیدی از من بگو تا گناه خودم را بدانم ز…

Continue Reading...

بتا طراوت روی تو آفتاب ندارد؛

بتا، طراوت روی تو آفتاب ندارد؛ ولیک حیف، تو مستوری، او نقاب ندارد. ز خجلت آب شدم، چون رقیب، عیب جهالت گرفت بر تو و…

Continue Reading...

بردار پرده ای صنم ماه روی من

بردار پرده، ای صنم ماه روی من، تا روی تو، زیاد کند آبروی من. هر جا که گفتگو ز نقاب تو می شود، خندد رقیب…

Continue Reading...

بستند همرهان سوی یار و دیار بار؛

بستند همرهان، سوی یار و دیار بار؛ جز من، که دور مانده ام از یار و از دیار. در آتشم ز فرقت یاران، که گفته…

Continue Reading...

بعد یک عمر در این خانه کسی پیدا شد

بعد یک عمر، در این خانه کسی پیدا شد. بهر تنهایی من، همنفسی پیدا شد. سال ها بود که دزدیده فغان می کردم، بازم از…

Continue Reading...

بگریخت دل ز دستم پیش تو؛ دیدی او را؟

بگریخت دل ز دستم، پیش تو؛ دیدی او را؟ رقصان، دوان، غزلخوان، جانم، شنیدی او را؟ دل در وفا زند جوش، آن را مکن فراموش،…

Continue Reading...

به راه عشق جان و دین و دل را همسفر بردم؛

به راه عشق، جان و دین و دل را همسفر بردم؛ دل و دین قتل و غارت شد، فقط جانی به در بردم. به میدانی…

Continue Reading...