خشکسال ادب

خشکسال ادب دگر ز جان من ای سیم‌بر چه می‌خواهی؟ ربوده‌ای دل زارم دگر چه می‌خواهی؟ مریز دانه که ما خود اسیر دام توایم ز…

Continue Reading...

خندهٔ مستانه

خندهٔ مستانه با عزیزان درنیامیزد دل دیوانه‌ام در میان آشنایانم ولی بیگانه‌ام از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار در سرای اهل ماتم خندهٔ…

Continue Reading...

خیال‌انگیز

خیال‌انگیز خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی من از دلبستگی‌های تو با آیینه دانستم که…

Continue Reading...

داغ تنهایی

داغ تنهایی آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی‌تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم سردمهری بین که کس بر آتشم آبی…

Continue Reading...

داغ محرومی

داغ محرومی ساختم با آتش دل لاله‌زاری شد مرا سوختم خار تعلق نوبهاری شد مرا سینه را چون گل زدم چاک اول از بی‌طاقتی آخر…

Continue Reading...

در سایه سرو

در سایه سرو حال تو روشن است دلا از ملال تو فریاد از دلی که نسوزد به حال تو ای نوش‌لب که بوسه به ما…

Continue Reading...

دریادل

دریادل دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی‌حاصلم؟ چون سایه دور از روی تو…

Continue Reading...

رسوای دل

رسوای دل همچو نی می‌نالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل من که با هر داغ پیدا ساختم سوختم از داغ ناپیدای…

Continue Reading...

دِلِ زاری که من دارم

دِلِ زاری که من دارم نداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد دل‌آزاری که من دارم وگر دل را به…

Continue Reading...

رشتهٔ هوس

رشتهٔ هوس سیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید به ترک خواب نگفتیم و صبحدم خندید ز تیغ بازی گردون هواپرستان را نفس برید ولی…

Continue Reading...