چون کار دلم ز زلف او ماند گره
چون کار دلم ز زلف او ماند گره بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره امید ز گریه بود، افسوس! افسوس! کان هم شب…
در رهگذر باد چراغی که تراست
در رهگذر باد چراغی که تراست ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست بوی جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!
چون کشته ببینیام، دو لب گشته فراز
چون کشته ببینیام، دو لب گشته فراز از جان تهی این قالب فرسوده به آز بر بالینم نشین و میگوی بناز: کای من تو بکشته…
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ گشتیم سراپای جهان با دل تنگ شد دست ز کار و رفت پا از رفتار این بس…
در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان
در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان از گریهٔ خونین مژهام شد مرجان القصه که: از بیم عذاب هجران در آتش رشکم دگر از…
در منزل غم فگنده مفرش ماییم
در منزل غم فگنده مفرش ماییم وز آب دو چشم دل پر آتش ماییم عالم چو ستم کند ستمکش ماییم دست خوش روزگار ناخوش ماییم
رویت دریای حسن و لعلت مرجان
رویت دریای حسن و لعلت مرجان زلفت عنبر، صدف دهن، در دندان ابرو کشتی و چین پیشانی موج گرداب بلا غبغب و چشمت توفان
دل خسته و بستهٔ مسلسل موییست
دل خسته و بستهٔ مسلسل موییست خون گشته و کشتهٔ بت هندوییست سودی ندهد نصیحتت، ای واعظ ای خانه خراب طرفه یک پهلوییست
دل سیر نگرددت ز بیدادگری
دل سیر نگرددت ز بیدادگری چشم آب نگرددت، چو در من نگری این طرفه که: دوست تر ز جانت دارم با آن که ز صد…
دیدار به دل فروخت، نفروخت گران
دیدار به دل فروخت، نفروخت گران بوسه به روان فروشد و هست ارزان آری، که چو آن ماه بود بازرگان دیدار به دل فروشد و…





