هوو
هوو شب نخفت و تا سحر بیدار ماند نفرتی ذرّات جانش را جوید کینه یی، چون سیلی از سُرب مذاب در عروق دردمند او دوید…
وقتی زمانه جوان است
وقتی زمانه جوان است وقتی زمانه جوان است، حس می کنم که جوانم آبم که روشن و لغزان ، در رودخانه روانم حس می کنم…
یاد
یاد شب چون به چشم اهل جهان خواب می دود میل تو گرم، در دل بی تاب می دود در پردهٔ نهان ِ دلم جای…
یادگار
یادگار اگر چه باز نبینم به خود کنارِ ترا عزیز می شمرم عشق یادگار ترا در این خزان جدایی به بوی خاطره ها شکفته می…
یار نداری
یار نداری چه دلی، ای دل آشفته که دلدار نداری! گر تو بیمار غمی، از چه پرستار نداری؟ شب مهتاب همان به که از این…
یک دامن گل
یک دامن گل چون درخت فروردین، پرشکوفه شد جانم دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟ ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر…
یک سحر
یک سحر سحری به دلنوازی ز درم درآ و بنشین به کنار خود به بازی بنشان مرا و بنشین من اگر ادب پسندم، ننشینم و…
کهن گهواره
کهن گور کی نهان سازم از تــــــــــو راز دلم راز این خاطـــــــــــــــر پریشان را شنوم با وجــــــــــــــود خسته و زار چک چک قطــــــــره های باران…
زن
زن منم یک زن به من دیوار ها چیست منم مـادر به من انـــــــبار ها چیست منم یـک زن جهـــان سازم به انسان منم انسان…
مادر
مادر دیشب به آوای دلــــــــم آمد صــــــــــدای مادرم با ناز میگفت این سخن پیشم بیا ای دختـــــــرم * * * رفتی جهــــــــانم تیره شد با…





