اگر دردی نباشد
اگر دردی نباشد اگر دستی کسی سوی من آرد گریزم از وی و دستش نگیرم به چشمم بنگرد گر چشم شوخی سیاه و دلکش و…
آنان که خاک را
آنان که خاک را تمام دلم دوست داردت، تمام تنم خواستار توست بیا و به چشم قدم گذار ، که این همه در انتظار توست…
آنجا و اینجا
آنجا و اینجا آنجا نشسته دخترکی شاداب با گونه های چون گل نسرینش لغزیده بر دو شانهٔ او آرام انبوه گیسوان پر از چینش زان…
اندوه
اندوه شبی از در آمد دختر من لبش پُر شِکوه، جانش پُر زغم بود که در مهمانی ی ِ یارانم امروز سر شرمنده ام بر…
ای خوش آن روز
ای خوش آن روز ای خوش آن روز که با یار سر و کارم بود بی سخن با نگهش فرصت گفتارم بود آن که من…
ای آشنا
ای آشنا ای آشنا چه شد که تو بیگانه خو شدی؟ با مهرپیشگان ز چه رو کینه جو شدی؟ ما همچو غنچه یک دل و…
ای زن
ای زن ای زن ، چه دلفریب و چه زیبایی گویی گل شکفتهٔ دنیایی گل گفتمت ، ز گفته خجل ماندم گل را کجاست چون…
ای مرد
ای مرد ای مرد! یار بوده ام و یاورت شدم شیرین نگار بوده و شیرین ترت شدم بی من نبود اوج فلک سینه سای تو…
ای عشق دیر آمدی
ای عشق دیر آمدی هنگام ناشناس دلی، دارم بگو ، بگو چه کنم ؟ پرهیز عاشقی نکند، پروای آبرو چه کنم ؟ این ساز پر…
با درد بسازم
با درد بسازم ای امید، ای اختر شب های من! نغمه ات افسرد بر لبهای من. شمع من آغاز خاموشی گرفت، عشق من گرد فراموشی…





