بارگاه نور

بارگاه نور ای همدم همیشۀ من، آشنای من بی تو هزار غصه دمد از نوای من ای شهر پر سخاوت من، بارگاه نور در تو…

Continue Reading...

آیینه وار

آیینه وار ای سرزمین خستۀ من کو بهار تو؟ ای لانۀ امید دلم کو کنار تو؟ بی تو ستاره ها ز شبم کوچ می کنند…

Continue Reading...

ای از تو مرا فاصله در فاصله بسیار

ای از تو مرا فاصله در فاصله بسیار سودای تو افگنده به سر غلغله بسیار پیوسته به من از در و دیوار بتابی هرچند که…

Continue Reading...

ای باغ، نگاه من و برگ تو غمین اند

ای باغ، نگاه من و برگ تو غمین اند آیینه ی فریادیی فردای زمین اند دستان بهاری مگر از خاک برآرد چشمان مرا کز غم…

Continue Reading...

ای آتش خمـــــوش شــــده در میـــــان دود

ای آتش خمـــــوش شــــده در میـــــان دود طوری برای هستی و عـــــریانی ات نبود؟ باور بـــــه آفتاب صــــدا در دلت شگفت؟ وقتـی هوا درون نفس…

Continue Reading...

اینک این شب شب پایا و من سرگردان

اینک این شب شب پایا و من سرگردان قصه های “تو” و “من”ها و من سرگردان دست های که به دستان بغاوت دادیم ای فسوسا…

Continue Reading...

آویزه های نور

آویزه های نور با باد های خیره مگویید راز باغ در آستان حیله نباشد نماز باغ پروانه های نغمه سواران حاجت اند در اهتزاز رویش…

Continue Reading...

آواز

آواز شب هوای شهر آوازم دهد سوی صبح شهر پروازم دهد شهر من آیینۀ چشمان تو جلوه های مستی و نازم دهد بی تو تنها…

Continue Reading...

از همه آفتاب های تاریخم

از همه آفتاب های تاریخم سایه می بافد و بر سراسر آینده می گستراند. ما هنوز دست بر ابرو سایبان می سازیم تا آتش حقیقت…

Continue Reading...

آلیس

آلیس با یک شتاب روشن آیینه باز میشد آلیس قصه هایم در رنگ رنگ رویا از جنس راز میشد آواز بکر و نابی از ژرفنای…

Continue Reading...