بیشۀ یاد

بیشۀ یاد شب بشکن در دل من خون سحر را یله کن دشت خموشی مرا ساحت صد ولوله کن پنجرۀ بستۀ من حنجرۀ خستۀ من…

Continue Reading...

پاییز

پاییز شاخه ھا خشک و برگ ھا زردند مرغکان آشیان تھی کردند باد پاییز ره به باغ گشود شاخه ھا باد را ھماوردند آفتابی ز…

Continue Reading...

بیخ سوزان

بیخ سوزان آتشی در روز هــــــا روشن شده شب به روی تیره گی خرمن شده خـــــرمن شب پاسبان دارد دریغ نور دور شب چنــــان دامن…

Continue Reading...

به گیسویت، به مویت انتحاری

به گیسویت، به مویت انتحاری به لبخندت به رویت انتحاری کدامین موج اندوه می فرستد ایاکابل به سویت انتحاری به جرهایت به جویت انتحاری تمام…

Continue Reading...

بهار آشنا

بهار آشنا “به کجای شب نویسم غزل شبانۀ خود” به طلوع واژه ریزم سحر فسانۀ خود چه کلام خفته در من، سخن نگفته در من…

Continue Reading...

بستر حریری اشعار

بستر حریری اشعار عمری گذشت خالی دیدار نازنین! در انتظار آمدن یار نازنین یاری کزو زمین نگاهم چمن شود یاری کزو بهار برد بار نازنین…

Continue Reading...

برگرد و بر این خانه دلت را نگران کن

برگرد و بر این خانه دلت را نگران کن بر سقف فروریخته اش نام و نشان کن این خانه به بیداری دست تو بنا شد…

Continue Reading...

باید به سوی حادثه ی تازه رو کنم

باید به سوی حادثه ی تازه رو کنم از نو رهی به باغ بهی جستجو کنم باید که این گروه ستم باره را به سنگ…

Continue Reading...

برگ غزل

برگ غزل می شد که از تو قصه به هر جا نیاورم می شد که در سکوت تو آوا نیاورم می شد که در زمینه…

Continue Reading...

آیینه

آیینه کجاست آینه که تا نظر به سوی او کنم که روزگار رفته را دوباره جستجو کنم نگفته های خفته را نگفتنی نگفته را به…

Continue Reading...