خورشید در حصار

خورشید در حصار این باغ بی بهار نخواهد ماند زین شیوه روزگار نخواهد ماند در دست های یخزدۀ پاییز خورشید در حصار نخواهد ماند در…

Continue Reading...

خورشید روز های کهن

خورشید روز های کهن آن شور در نگاه تو نا آرمیده رفت موج صدا به ساحل لب نا رسیده رفت برگی به نام عشق که…

Continue Reading...

خاموشی مردان

خاموشی مردان شهر من خالی روزان تو ویرانم کرد ظلمت تلخ شبت اشک به دامانم کرد شهر من، خسته دلی، بی رمقی، بی شوری هستی…

Continue Reading...

خواب ستاره گان

خواب ستاره گان خواب ستاره گان را تعبیر راستینی ای برتر از سپیده تو باوری، یقینی دستان خسته ام را، بال شکسته ام را آوای…

Continue Reading...

خوابی هنوز و درد ز مرهم گذشته است

خوابی هنوز و درد ز مرهم گذشته است روز تو در سقوط ِ دمامدم گذشته است آواز در نهان ِ گلو تلخ خفته است دیگر…

Continue Reading...

خاک دیرینه مرا پهنه ی دنیا از تو

خاک دیرینه مرا پهنه ی دنیا از تو خشکی دشت مرا سبزی صحرا از تو آمدی خانه بپیرایی از اندیشه ی ما خانه و شهر…

Continue Reading...

چه بیهوده سپاهی می گماری

چه بیهوده سپاهی می گماری چه بیهوده ز من امید داری الفبایی شوم اندیشه ات را، که روی هستی ام خود را نگاری! حمیرا نکهت…

Continue Reading...

چه خوانده ای که به افسانه خواب می سوزد

چه خوانده ای که به افسانه خواب می سوزد ستاره در نگه ی ماهتاب می سوزد شکسته گی به تن آبگینه می تازد به دست…

Continue Reading...

چگونه راه میدهی

چگونه راه میدهی چگونه راه میدهی به باغ من جوانه را که عشق جاده می شود عبور هر ترانه را به برگ ها چکیده است…

Continue Reading...

چگونه راه میـــدهـــــی بـه باغ من جوانه را

چگونه راه میـــدهـــــی بـه باغ من جوانه را کــــــه عشق جاده میشود عبور هر ترانه را به برگ ها چکیده است مگـر صدای سبز تو…

Continue Reading...