غزل آه

غزل آه تا آه از آن سینه سوزان بدر آید سیمرغ دلم را شرری زیر پر آید آن آه که در سینه ی تو نیز…

Continue Reading...

غزل آفتاب

غزل آفتاب چشم ستاره سایه دیوار خواب شد دیوار قصه خوان شب اضطراب شد آن پرسش غریب که در چشم تو شکفت ناگاه در برابر…

Continue Reading...

عشق خمیازه های عادت نیست

عشق خمیازه های عادت نیست عشق ظرفی برای عادت نیست نیست هفت شهر، در خور گامش عشق در روستای عادت نیست مثل آب از تبار…

Continue Reading...

عبور از شب

عبور از شب زمزمه کن شور مرا شور مرا ترانه کن باز به یاد آشنا ذهن مرا نشانه کن وسوسه نظاره خوان در شب من…

Continue Reading...

عاطفه

عاطفه عشق جوانه می زند در تپش صدای من شعله طور می دمد از همه لحظه های من سبزی بی نهایتی، عاطفه را بدایتی شور…

Continue Reading...

غریبانه

غریبانه نیامدی و به چشمان من بهار شکست درون سینه من شور انتظار شکست نیایشی که به دستان من رها شده بود سکوت دست ترا…

Continue Reading...

طلوع راز

طلوع راز تو دمیدی به تن من که چنین مست بهارم؟ مزن آتش به قرارم مزن آتش به قرارم نه دل از عشق تو خالی،…

Continue Reading...

شوکت شگفتن

شوکت شگفتن تو ای زلال آب ها سرود بکر رفتنی نیایش جوانه ها نیاز سبز رستنی تبار تیرۀ غمم بسیط رشد ماتمم نفیر درد عالمم…

Continue Reading...

شط شراره

شط شراره سیاه چشم های من پر از ستاره می شود و هر ستاره آیتی ز استخاره می شود ستاره های چشم من صمیم یاد…

Continue Reading...

شط اشراق

شط اشراق شب شط اشراق شود با خبر آمدنت شهرۀ آفاق شود در سحر آمدنت باغ غزل وار شود سبزی کرار شود عاطفه تکرار شود…

Continue Reading...