شهر طوفان برده
شهر طوفان برده قلم در پنجة من نخلِ سرما خرده را ماند دوات از خشک مغزی ها دهانِ مرده را ماند نه پیوندی به دیروزی…
شهر آفتاب ها
شهر آفتاب ها این روز های زود گذر همچو آب ها ما را برند سوی عدم با شتاب ها هر روز ابر تیره کند روی…
شکوه
شکوه به داغ نامرادی سوختم ای اشک، طوفانی! به تنگ آمد دلم زین زندگی ای مرگ، جولانی! درین مکتب نمیدانم چه رمزِ مهملم یارب که…
شاهان بی اورنگ ها
شاهان بی اورنگ ها آمد بهار جانفزا با بوی ها با رنگ ها با گریه ها با خنده ها با صلح ها با جنگ ها…
سرود معلم
سرود معلم تا بر فروزد اختران هر شام در دنیای ما تا باد گردد مشکبو در کشور زیبای ما تا لاله ها رنگین شود در…
سرود کوهسار
سرود کوهسار شب اندر دامن کوه درختان سبز و انبوه ستاره روشن و مهتاب در پرتو فشانی شب عشق و جوانی میان سبزه و گل…
سرود شب
سـرود شب شبهای روشن، تنها نشینیم در پهلوی هم، در نور مهتاب تا باد خیزد، نالنده از کوه تا نور افتد، لرزنده بر آب در…
سرود کهسار
سرود کهسار شب اندر دامن کوه درختان سبز و انبوه ستاره روشن و مهتاب در پرتو فشانی شب عشق و جوانی میان سبزه و گل…
سرمایهء عیش،صحبت یاران است
ســــرمایهء عیش،صــحبت یـاران است دشـــواری مــــرگ،دوری ایشــان است چـــون در دل خــــاک نیز یـــاران جمعند پس زندگی و مرگ به ما یکسان است
ساغر سرشار
ساغر سرشار نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر تا بود فصل گل و صحبت…





