طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
طفلی بودم غنوده بر بستر ناز برخاست ز دور نغمه های دمساز تا گوش نهادم نه صدا بود و نه ساز ای شور جوانی! تو…
صبح است ز خرمی جهان میخندد
صبح است ز خرمی جهان میخندد هر قطره به بحر بیکران میخندد بو در گل و نشئه در می و می در جام از شوق،…
عارف به دل ذره جهان میبیند
عارف به دل ذره جهان میبیند آنجا مه و مهر و کهکشان میبیند کوری بنگر که چشم دانشور عصر دست و سر کشتگان در آن…
عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
عزیزان چون بدان ساحل رسیدند ز همراهان خود یکدم بریدند چنان از صحبت ما دل گرفتند که سهوا هم به سوی ما ندیدند
گر خاک در یار نَرُفتیم گذشت
گر خاک در یار نَرُفتیم گذشت گر طعنهٔ اغیار شنفتیم گذشت آن سوز که در سینهٔ ما پنهان بود گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت
کشتند بشر را که سیاست این است
کشتند بشر را که سیاست این است کردند جهان تبه که حکمت این است در کسوت خیرخواهی نوع بشر زادند چه فتنه ها، مهارت این…
گر علت مرگ را دوا میکردند
گر علت مرگ را دوا میکردند گر چارهٔ این نوع دو پا میکردند میدیدی کاین جماعت تیرهنهاد بر روی زمین چه فتنهها میکردند
ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم هر جا که روی چو سایه دنبال توییم گر خسته شدی ز راه، دل مرکب توست حمال…
هر ذرهٔ خاک من زبانی دارد
هر ذرهٔ خاک من زبانی دارد از گردش دهر دوستانی دارد این کهنهردای من نهان در هر چین تاج و کله جهانسِتانی دارد
هرکس که به ازدواج پابند شود
هرکس که به ازدواج پابند شود معروض به داغ و درد فرزند شود دهقان زمانه بر کسی می خندد کز کشتن تخم مرگ خرسند شود





