دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
دانی که شبان چه فتنه آغاز کند آن دم که نی شبانه را ساز کند غمهای زمانه را فرو بندد در ابواب نشاط یک به…
در باغ جهان تو هم گل زیبایی
در باغ جهان تو هم گل زیبایی بویا و دلانگیز و چمنآرایی عمریست که گلهای دگر میخندند این غنچهٔ تر چرا تو لب نگشایی
دل در همه حال تکیهگاه است مرا
دل در همه حال تکیهگاه است مرا در ملک وجود پادشاه است مرا از فتنهٔ عقل چون به جان میآیم ممنون دلم خدا گواه است…
در گلشن زندگی به جز خار نبود
در گلشن زندگی به جز خار نبود جز درد و غم و محنت و آزار نبود امید نکرد گل که یاس آمد بار سرتاسر زندگی…
دل در غم عشق تو برومند بود
دل در غم عشق تو برومند بود در پرتو دیدار تو خرسند بود بگذاشته ام در کف و گویم هر روز در شهر شما بهای…
دی شاخ شکوفه در چمن میخندید
دی شاخ شکوفه در چمن میخندید بر سنبل و نسرین و سمن میخندید از دور سپیدهٔ سحر را دیدم بر روز خود و به شام…
سر راه غریبان خار روید
سر راه غریبان خار روید ز کشت شان دل بیمار روید به هر جایی که کارم تخم امید به جای گل همه آزار روید
شب است ساقی! ساغرت کو؟
شب است ساقی! ساغرت کو؟ فروغ ماه و نور اخترت کو؟ ز دور آید صدای مرغ شبگیر نوا و نغمهٔ جانپرورت کو؟
شهرت طلبی چند به هم ساختهاند
شهرت طلبی چند به هم ساختهاند چون گرگ گرسنه در جهان تاختهاند کردند به زیر پا هزاران سر و دست تا گردن شوم خود برافراختهاند
سرمایهٔ عیش، صحبت یاران است
سرمایهٔ عیش، صحبت یاران است دشواری مرگ، دوری ایشان است چون در دل خاک نیز یاران جمعند پس زندگی و مرگ به ما یکسان است





