از ابر سیاه لعل و گهر می‌ریزد

از ابر سیاه لعل و گهر می‌ریزد وز دیدهٔ من خون جگر می‌ریزد بی‌روی تو از هر مژه‌ام در گلشن دامن‌دامن لاله تر می‌ریزد

Continue Reading...

از بس خوش و مست و دلربا می‌آیی

از بس خوش و مست و دلربا می‌آیی چون باد بهار جان‌فزا می‌آیی دل خانهٔ عشق توست آبادش دار چون خانه خراب شد کجا می‌آیی

Continue Reading...

افسوس که زندگی دمی بود و غمی

افسوس که زندگی دمی بود و غمی قلبی و شکنجه‌ای و چشمی و نمی یا جور ستمگری کشیدن هر روز یا خود به ستمکشی رساندن…

Continue Reading...

اگر دانی زبان اختران را

اگر دانی زبان اختران را شبانه بشنوی راز جهان را سکوت شب به صد آهنگ خواند به گوشت قصه های آسمان را

Continue Reading...

از مرگ نترسم که مددکار من است

از مرگ نترسم که مددکار من است در روز پسین مونس و غمخوار من است اجداد مرا برده به سر منزل خاک این مرکب خوشخرام…

Continue Reading...

امروز که عصر علم و فرهنگ بود

امروز که عصر علم و فرهنگ بود قانون جهان به دیگر آهنگ بود گر سجدهٔ تو به پیش این سنگ بود این عیب بود، عار…

Continue Reading...

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟ آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟ صد قرن بر افکار و عقول مردم فرماندهی و حکمرواییت چه…

Continue Reading...

آن ماه سخن ز بامیان می‌گوید

آن ماه سخن ز بامیان می‌گوید اسرار گذشتهٔ جهان می‌گوید دل قصهٔ عشق او ز چشمش پنهان از موی شنیده بامیان می‌گوید

Continue Reading...

آن نیمهٔ نان که بینوایی یابد

آن نیمهٔ نان که بینوایی یابد وآن جامه که کودک گدایی یابد چون لذت فتحی‌ست که اقلیمی را لشکرشکنی، جهانگشایی یابد

Continue Reading...

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر انوار تجلی الهی بنگر در وادی نقره فام گردون هر شب آن قافله لایتنهای بنگر

Continue Reading...