گفتم که تو را شوم، مدار اندیشه
عایشه سمرقندیه گفتم که تو را شوم، مدار اندیشه دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه کو صبر و چه دل؟ کآنچ دلش میخوانی…
ای والیِ زمان، ز انصاف گوش کن
سروده ای از زنده یاد محمد علم ساحل به استقبال از زنده یاد عارف چاه آبی که گفته است: در دست هر رذیل، همان گُرزِ…
زمزمهٔ نور و شیدایی
زمزمهٔ نور و شیدایی ای مُقَلِّبِ دلها، ما را شیدا کن چشمها را ز پردهٔ غفلت، بینا کن دلها را به راه حق پایدار و…
در گلستان قلم، دیوانه باید زیستن
در گلستان قلم، دیوانه باید زیستن شمع باشد زندگی، پروانه باید زیستن از مدارا تا وفا پروردهای احساسها این زمان، عاقل بیا، فرزانه باید زیستن…
غزل سید شمس الدین مجروح در وصف خلیل الله خلیلی
به دلها جای داری گر ز پیش دیدگان رفتی خلیلی داغها بر سینه آخر از جهان رفتی دریغا با دل پرخون و چشم خونفشان…
ادیوار بکش،در بکشم خسته نگردم
ادیوار بکش،در بکشم خسته نگردم پرپر بزنم، پر بکشم، خسته نگردم ای کوه! مده راه مرا، از دل سنگ ات صد تونل دیگر بکشم، خسته…
اگر ارادهٔ تو امتحان من باشد
اگر ارادهٔ تو امتحان من باشد بپرس, گرچه برون از توان من باشد دو دسته دل به تو تقدیم میکنم، پرهیز ولو وصّیت مادرکلان من…
با یاد تو روز و شب من عید و برات است
با یاد تو روز و شب من عید و برات است احساس تو « قند» است و خیال ِ تو « نبات» است تیزاب ِ…
خلق من تنگ است، ساعت، حال گردیدن ندارد
خلق من تنگ است، ساعت، حال گردیدن ندارد شیشهٔ قندیل دیگر شوق خندیدن ندارد مانده ام پیشانی خود را سرِ زانوی کلکین آسمان ابریست اما…
تا کند پرپر مرا، قو ساخته
تا کند پرپر مرا، قو ساخته عشق از چشم تو چاقو ساخته قامتت را دیده سرشار از بهار عاشقی از من پرستو ساخته دیده در…





