زنده‌جانِ به مرگ خو کرده

زنده‌جانِ به مرگ خو کرده «زنده‌جانِ »به خون نشسته‌ی من غیر این واژه‌های سرگردان چیزی از دست‌های‌ بسته‌‌ی من برنیامد که زیرِ آواری زندگی را…