هدیه ارمغان
لباس جمع کنی از طناب داخل تشت
لباس جمع کنی از طناب داخل تشت و بعد فکر کنی رو به راه بیبرگشت قطار و ساعت آخر، قطار و ساعت هیچ و…
گریههایم در اتاقی در گرفت
گریههایم در اتاقی در گرفت دامنم دور اجاقی در گرفت گفته بودم بگذرم از زندگی زندگی بر روی طاقی در گرفت دستهایت تا که بر…





