روبرویش غروبِ سرخ و غریب

روبرویش غروبِ سرخ و غریب قایقی پَرسه روی گَنگ نزد در کناری نشست سرد و خموش لب به سیگار و چرس و بنگ نزد چندتایی…

سر به روی شانه‌ام بگذار با لبخند خود

سر به روی شانه‌ام بگذار با لبخند خود دور کن اندوه را با رشتهٔ پیوند خود بیعت گرم تنت را با تنم تجدید کن تا…