شگوفه باختری
بر شیشه میزنند فقط سنگ بیشتر
بر شیشه میزنند فقط سنگ بیشتر بر چشم پاک آینهها رنگ بیشتر تا مینشست بر دل یک پنجره غبار هر دست میکشید به او چنگ…
یادم برای تو به خداوند گم شده
یادم برای تو به خداوند گم شده در شعلهها چو دانهی اسپند گم شده دیریاست شادی از لب این عمر رفتهاست در سیل اشک خانهی…





