اشعار سیمین بهبهانی
سکوت سیاه
سکوت سیاه ابرو به هم کشیدم و گفتم چون من در این دیار بسی هست رو کن به دیگری که دلم را دیگر نه گرمی…
دیوانه پسند
دیوانه پسند رو کرد به ما بخت و فتادیم به بندش ما را چه گنه بود؟- خطا کرد کمندش با آن همه دلداده دلش بستهٔ…
در طول راه
در طول راه پیر ماه و سال هستم ، پیر یار بی وفا ، نه عمر می رود به تلخی ، پیر می شوم ،…
خاکستر خیال
خاکستر خیال دیشب که خفته بودی، در بستر خیالم می سوخت از تمنّا، پا تا ز سر خیالم من جام ها کشیده، از بادهٔ وصالت…
پیمان شکن
پیمان شکن هر عهد که با چشم دل انگیز تو بستم امشب همه را چون سر زلف تو شکستم فریاد زنان ، ناله کنان، عربده…
برگ ریزان
برگ ریزان برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست شاخهٔ خشک تنم را برگ و باری آرزوست پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه چون چمن هر…
ای آشنا
ای آشنا ای آشنا چه شد که تو بیگانه خو شدی؟ با مهرپیشگان ز چه رو کینه جو شدی؟ ما همچو غنچه یک دل و…
اخگر
اخگر دانست چو با او به شکایت سخنم هست بر جست و به یک بوسهٔ شیرین دهنم بست چون شرم ز عریان شدنم در بَرِ…
هرگز نخواب کورش
هرگز نخواب کورش دارا جهان ندارد، سارا زبان ندار بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد کارون ز چشمه خشکید،البرز لب فرو بست حتا دل…
ندا
ندا سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را بر قتلعام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟ الله اکبر…





