گفتی که

گفتی که گفتی که:«- مرا با تو نه سِرّی، نه سری هست.» گر سرّ و سری نیست، نهانی نظری هست. گرداب شکیباییم آموخت که دیدم…

فرمان پذیر آتش باش

فرمان پذیر آتش باش هی قرص ،‌ هی دوا ، ول کن، این زندگی ست؟ آری ؟نه بهبود جسم ویران را ، هیچ انتظاری داری…

شمع جمع

شمع جمع ای نازنین !‌ نگاه روان پرور تو کو ؟ وان خندهٔ ز عشق پیام آور تو کو ؟ ای آسمان تیره که اینسان…

سفرهٔ رنگین

سفرهٔ رنگین رخ نغز و دل گرم و لب شیرین داری گر کسی حُسن، یکی داشت، تو چندین داری چنگ در پردهٔ عشاق زن، ای…

دیدار

دیدار چه می بینم ؟ خدایا ! باورم نیست تویی : همرزم من !‌ هم سنگر من چه می بینم پس از یک چند دوری…

در رثای منتظری

در رثای منتظری مردی که دامان شریفش، پاکیزه تر از آسمان بود درقطرهٔ اشکش محبت، تابیده چون رنگین کمان بود با همت وارستگی ها، در…

چه عالمی دارم

چه عالمی دارم رفیق اهل دل و یار محرمی دارم بساط باده و عیش فراهمی دارم کنار جو، چمن شسته را نمی خواهم که جوی…

پیک بهار

پیک بهار آه! ای پیک دل انگیز بهار که صفا همره خود می آری با توأم! با تو که در دامن خود سبزه و سنبل…

باغ مهتاب

باغ مهتاب دیشب، ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی ای گل وصل از تو عطرآگین…

اندوه

اندوه شبی از در آمد دختر من لبش پُر شِکوه، جانش پُر زغم بود که در مهمانی ی ِ یارانم امروز سر شرمنده ام بر…

اجاق مرمری

اجاق مرمری نه از تو مهر پسندم نه یاوری خواهم ستم اگر ز تو زیبد، ستمگری خواهم به بارگاه الهی اگرچه بارم هست کجا ز…

نیمه شب

نیمه شب آبشار بلند، چون مسواک تن به دندان صخره ها می زد رشته های سپید سیمینش بر تن صخره ها جلا می زد سنگ…

نامه

نامه آه، ای پیک، پیک شادی بخش! نامه آورده ای ز همسر من نامه از او، که روزگاری داشت سایهٔ لطف و مهر بر سر…

لمعه

لمعه خون دل و گلوله و باروت ، با آن سه رادمرد چه کردند آن هر سه ایستاده آزاد ، اینک اسیر تربت سردند مرد…

گفتی که می بوسم تو را

گفتی که می بوسم تو را گفتی که می بوسم تورا، گفتم تمنا می کنم گفتی اگربیند کسی ،گفتم که حاشا می کنم گفتی زبخت…

فرشتهٔ آزادی

فرشتهٔ آزادی سال ها پیش از این ، فرشتهٔ من بند بر دست و مهر بر لب داشت در نگاه غمین دردآمیز گله ها از…

شکوفهٔ سحری

شکوفهٔ سحری ستاره دانهٔ افشاندهٔ گل سحر است گلی ز سیم که سیراب چشمه سار زر است چه باک از این شب غم وین ستاره…

سجاف زرین

سجاف زرین تو غم مرا چه دانی، که چه آتشم به جان زد تن خوشه خوشه داغم، ره باغ ارغوان زد چو پرستوی مسافر، غم…

دیشب

دیشب عشقش ز جان تیرهٔ من سر کشیده بود در سنگلاخ خاطر من گل دمیده بود چون سبز جامه، غنچه صفت، پیکر مرا از چشم…

در رثای ژاله اصفهانی

در رثای ژاله اصفهانی به زنده ماندن در این دیار،چه پای سختی فشرده ام‏ چه مرگ ها آزموده ام ، ولی- شگفتا- نمرده ام‏ در…

چرا

چرا چرا رفتی، چرا؟- من بی قرارم به سر، سودای آغوش تو دارم نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟ ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟ نه هنگام…

پیچک

پیچک آن یار که چون پیچک، پیوند به ما بسته بر شاخهٔ ارزانم، صد بند بلا بسته زین بند گریزانم، هر چند که می دانم…

برای چشم هایت

برای چشم هایت گفتی که:«کاش چون تو مرا، ای دوست! گویا، زبان شعرو سخن می بود تا قصه ساز آتش پنهانم شعر شکفته بر لب…

آنجا و اینجا

آنجا و اینجا آنجا نشسته دخترکی شاداب با گونه های چون گل نسرینش لغزیده بر دو شانهٔ او آرام انبوه گیسوان پر از چینش زان…

آرزو

آرزو آه ، ای تیر ای تیر دلدوز باز در زخم جانی نشستی آه ، ای خار ای خار جانسوز باز در دیدگانم شکستی ای…