گل کوه

گل کوه گر چه چون کوه به دامان افق بستر ماست منّت پای بسی راهگذر بر سرماست دوری ی ِ راه به نزدیکی ی ِ…

کلاه نرگس

کلاه نرگس مباد عمر درین آرزو تباه کنم که بی رقیب به رویت دمی نگاه کنم تو دور از منی ای نازنین من ، بگذار…

صدف

صدف ننوازی به سرانگشت مرا، ساز خموشم زخمه بر تار دلم زن که درآری به خروشم چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی…

شب صحرا

شب صحرا دلم فتاده به دام و ره فرار ندارد ره فرار نه و طاقت قرار ندارد به تنگدستی ی من طعنه می زند ز…

زنجیر

زنجیر برگ پاییزم، ز چشم باغبان افتاده ام، خوار در جولانـْگه ِ باد خزان افتاده ام اشک ابرم کاینچنین بر خاک ره غلتیده ام واژگون…

دفتر اندیشه

دفتر اندیشه یار من ،‌ دلدار من ،‌ غمخوار من مایهٔ امید قلب زار من دوریت امشب روانم تیره کرد لشکر غم را به جانم…

خون سبز

خون سبز ای مرغ نفرین! گوش من، آزرده شد از وای تو ای بار سنگین! دوش من، با خستگی شد جای تو ای وحشت! ای…

جامه دران

جامه دران یک رودخانه تحرک ، یک بامداد جوانی یک آفتاب درخشش ، یک ماه نقره فشانی دل : با هزار کبوتر ، در جنبش…

به سوی شهر

به سوی شهر دهقان کنار کلبهٔ خود بنشست در آفتاب و گرمی بی رنگش در دیده اش تلاطم رنجی بود در سینه می فشرد دل…

آیینهٔ دل

آیینهٔ دل مگر هنوز، به خاطر،‌ تو را خیال من است که هر کجا به زبان تو شرح حال من است ؟ عجب ز اینهٔ…

آشفتگی

آشفتگی شوریدهٔ آزرده دل ِ بی سر و پا، من در شهر شما عاشق انگشت نما، من دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست جانا،…

وقتی زمانه جوان است

وقتی زمانه جوان است وقتی زمانه جوان است، حس می کنم که جوانم آبم که روشن و لغزان ، در رودخانه روانم حس می کنم…

نگاه آشنا

نگاه آشنا ای شرمگین نگاه غم آلود پیوسته در گریز چرایی ؟ با خندهٔ شکفته ز مهرم آهسته در ستیز چرایی ؟ شاید که صاحب…

من و شب

من و شب چه گویم ؟ چه گویم ز غم ها که دوش من و آسمان، هر دو، شب داشتیم به امید مردن به پای…

گل قاصد

گل قاصد نپسندم این که روی ز مَنَت خبر نباشد گل قاصدی فرستم به تو، نامه گر نباشد گل قاصدی فرستم که پیام من بگوید…

کابوس

کابوس همچو دودی کز آتشی خیزد از تن خویشتن جدا گشتم سر خوش و شادمان از این سودا که ز بندی گران رها گشتم نگهی…

صدای کیست

صدای کیست اگر به باغ نباشی درختِ سختِ تناور، چو برگ در تفِ توفان، دهن‌کجی کن و بگذر گَرَت به خنجرِ دشمن، نشد مقابله ممکن…

سودای محال

سودای محال شب گذشت و سحر فراز آمد دیدهٔ من هنوز بیدار است در دلم چنگ می زند اندوه جانم از فرط رنج بیمار است…

رهگذر نیمه ساز

رهگذر نیمه ساز جسمی ز داغ عشق بتان، پر شور مراست روحی چو باد سرد خزان، در به در مراست تا او چو جام با…

دریا

دریا آه، ای دل! تو ژرف دریایی کس چه داند درون دریا چیست بس شگفتی که در نهان تو هست وز برون تو هیچ پیدا…

خورشید دیگر

خورشید دیگر فلک امشب مگر ماهی دگر زاد ز ماه خویش ماهی خوبتر زاد غلط گفتم ، که خورشیدی درخشان که مه یابد ز نورش…

توفان

توفان امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می کنم آتش به دل می افکنم، دریا به دامان می کنم می جویمت، می جویمت، با…

بگو چه گونه بنویسم

بگو چه گونه بنویسم بگو چگونه بنویسم یکی نه، پنج تن بودند نه پنج، بلکه پنجاهان به خاطرات من بودند بگو چگونه بنویسم که دار…

با درد بسازم

با درد بسازم ای امید، ای اختر شب های من! نغمه ات افسرد بر لبهای من. شمع من آغاز خاموشی گرفت، عشق من گرد فراموشی…

از عشق وسوسه می سازی

از عشق وسوسه می سازی از عشق وسوسه می سازی،تا پیش پام بیندازی یعنی : بزن !‌ و نمی دانی کز یاد رفته مرا بازی…