با گذشت زمان

با گذشت زمان بیشتر عاشقت میشوم و در رودخانه چشمانت غرق هر شب تصویر تو کوچه ما را روشن میکند از خنده های من ماه…

Continue Reading...

با تو

با تو رود بزرگ در مسیر خوشبختی ام قفل کوید نوزده را میشکنم در قرنطین بی تو زردی غروب مسافر جا مانده گوشه اسکله ام…

Continue Reading...

انگشتانت شاخه های نوازشگر اند

انگشتانت شاخه های نوازشگر اند برگ ‌هایت پناه گاهی كه دل بی خانمان را آغوش میشود دستانت طوفان زده خسته را مکان است پیش از…

Continue Reading...

با آنکه گدازه کوهسار

با آنکه گدازه کوهسار آسمان را سیاه پوش کرده عشق من و تو قاب ماه است که بر تقویم شنی ایام خجسته را ورق میزند…

Continue Reading...

با حضورت

با حضورت بوی گلهای بهاری میاید کوچه های شهر منتظر قدمهایت نشسته طلوع چشمانت ! خنده میکارد بر لبان مردمان شهر باد بهاری می وزد…

Continue Reading...

با ظرافت تمام

با ظرافت تمام بهترین واژه ها را در قالب شعر سپید جا دادم زبان خیابان را یادگرفتم وقتی عبور عابران ،بی برگشت است سرنوشت زخمی…

Continue Reading...

بر ساقه های بی‌جان

بر ساقه های بی‌جان جوانه می‌زند نو نهالان تا صدای شان انعکاس کند بر جنگلی که پرندگان‌اش می‌خزند و‌ مردمان شهر سرگردان به دنبال هیچ‌اند…

Continue Reading...

با هزاران امید

با هزاران امید میخواستم همسفرم بمانی ابر باریدن گرفت هر دو زیر چتر پناه بردیم اما باد حسود نگذاشت میدانم ! سهم من نیستی دزدیده…

Continue Reading...

باران!

باران! صورتم را بوسيد گل گونه هايم شگفتد بوى خاك ياد ترا جوانه زد عاقله قریشی

Continue Reading...

باز هم انفجار

باز هم انفجار روز مان با دود و بوى باروت ، خون آغاز مى شود باز صداى ناله و شيون هاى جانسوز زن و مرد…

Continue Reading...