گلچین اشعار عارف بسام
شکوه بلخ
امروز روز میلاد مردبی بدیل جهان مولاناجلال الدین محمدبلخی است، شکوه بلخ! چوخُرشیدی که دریک حال باقیست شعاعِ تو به هرمنوال باقیست تمام روشنی از…
قیامت
قیامت به روی سفره اش گندم ندارد به لب لبخند این مردم ندارد دگر در انتظار چه مگر بود قیامت شاخ یا که دُم، ندارد!…
کسی بانام ودینت، می کُشت آه
درد بیتی کسی بانام ودینت، می کُشت آه چنان ویا چُنینت،می کُشت آه چه حال است ای خدا جان برسرما! که حالا هم زمینت، می…
اگر چه دورم و دنیای دردم
دوبیتی اگر چه دورم و دنیای دردم بدونت باهمه کس درنبردم خودم حتی فراموشم شدم ،لیک! تورا هرگز، فراموشت، نکردم عارف بسام
کسی که در هوای عشق، افتاد
دوبیتی کسی که در هوای عشق، افتاد چگونه می شود ازبند،آزاد دل دیوانه ی غمیگن حیران که خواهد ساخت این ویرانه آباد!؟ عارف بسام
ارزش که ندارد آدمی چون ارزن
ارزش که ندارد آدمی چون ارزن در چشم کثیفِ این همه اهریمن آنها که ز مرگ هم نمی ترسیدند! از اسم تو در هراس هستند،…
هیچ کسی مثل تو باسکوت
هیچ کسی مثل تو باسکوت فریادها را بیدار نکرد چه خوفِ بزرگی ایجاد کرده ی! توخاک خوردی تاآیینه ها ازگردِوحشت خالی شوند تو خون نوشیدی…
نماندی روی آن قول و ثٓباتت
دوبیتی نماندی روی آن قول و ثٓباتت رها کردی مرا با مشکلاتت بیایی کاش این را هم بگیری ! عذابم می دهد این خاطراتت عارف…
نباشی خواب روی تخت، سخت است
دوبیتی نباشی خواب روی تخت، سخت است بدونت زنده گی، بدبخت، سخت است! چنان شیرین شدی بردل که حتی! نفس بی تو گرفتن سخت، سخت…
آه هراتم
آه هراتم! ندیده هیچ شادیی زمان را خدا غم داده است افغان ستان را غمِ فقرو ستم،کم بود که حالا زمین بلعیده هرچه زنده جان…





