غزلیات رهی معیری
محنتسرای خاک
محنتسرای خاک من کیستم ز مردم دنیا رمیدهای چون کوهسار پای به دامن کشیدهای از سوز دل چو خرمن آتش گرفتهای وز اشک غم چو…
غنچه پژمرده
غنچه پژمرده عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است هرکه از سر بگذرد از فکر بالین فارغ است چرخ غارتپیشه را با بینوایان…
سراب آرزو
سراب آرزو دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند نه ز پای مینشیند نه قرار میپذیرد دل آتشین…
داغ تنهایی
داغ تنهایی آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بیتو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم سردمهری بین که کس بر آتشم آبی…
پرنیانپوش
پرنیانپوش ز گرمی بینصیب افتادهام چون شمع خاموشی ز دلها رفتهام چون یاد از خاطر فراموشی منم با ناله دمسازی به مرغ شب همآوازی منم…
آغوش صحرا
آغوش صحرا عیبجو دلدادگان را سرزنشها میکند وای اگر با او کند دل آنچه با ما میکند با غم جانسوز میسازد دل مسکین من مصلحت…
ناآشنا
ناآشنا ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است ماییم جای دیگر و او جای دیگر است چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوست…
غرق تمنای توام
غرق تمنای توام در پیش بیدردان چرا فریاد بیحاصل کنم گر شکوهای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل در…
ستاره بازیگر
ستاره بازیگر تا گریزان گشتی ای نیلوفریچشم از برم در غمت از لاغری چون شاخه نیلوفرم تا گرفتی از حریفان جام سیمین چون هلال چون…
خیالانگیز
خیالانگیز خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که میدانی که زیبایی من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم که…
پشیمانی
پشیمانی دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از…
آزاده
آزاده بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست سرو چمنم شکوهای از خار و خسم نیست از کوی تو بیناله و فریاد گذشتم چون قافله…
مردمفریب
مردمفریب شب یار من تب است و غم سینهسوز هم تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم ای اشک همتی که به…
عمر نرگس
عمر نرگس آتشینخوی مرا پاس دل من نیست نیست برق عالمسوز را پروای خرمن نیست نیست مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را؟ پایداری پیش…
سرا پا آتشم
سرا پا آتشم تا قیامت میدهد گرمی به دنیا آتشم آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم شعله خیزد از دل بحر خروشان جای موج گر…
خندهٔ مستانه
خندهٔ مستانه با عزیزان درنیامیزد دل دیوانهام در میان آشنایانم ولی بیگانهام از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار در سرای اهل ماتم خندهٔ…
پاس دوستی
پاس دوستی بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنیها کرد با من در لباس دوستی کوه پابرجا گمان میکردمش دردا که بود…
از خود رمیده
از خود رمیده چو گل ز دست تو جیب دریدهای دارم چو لاله دامن در خون کشیدهای دارم به حفظ جان بلا دیده سعی من…
ماجرای نیمشب
ماجرای نیمشب یافتم روشندلی از گریههای نیمشب خاطری چون صبح دارم از صفای نیمشب شاهد معنی که دل سر گشته از سودای اوست جلوه بر…
صفای شبنم
صفای شبنم او را به رنگ و بوی نگویم نظیر نیست گلبن نظیر اوست ولی دلپذیر نیست ما را نسیم کوی تو از خاک بر…
ستاره خندان
ستاره خندان به گوش همنفسان آتشین سرودم من فغان مرغ شبم یا نوای عودم من؟ مرا ز چشم قبول آسمان نمیافکند اگر چو اشک ز…
خشکسال ادب
خشکسال ادب دگر ز جان من ای سیمبر چه میخواهی؟ ربودهای دل زارم دگر چه میخواهی؟ مریز دانه که ما خود اسیر دام توایم ز…
پردهٔ نیلی
پردهٔ نیلی رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم چون آهوی رمیده ز وحشتسرای شهر رفتیم و سر به…
آتش خاموش
آتش خاموش نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی نه جان بینصیبم را پیامی…
ماجرای اشک
ماجرای اشک تابد فروغ مهر و مه از قطرههای اشک باران صبحگاه ندارد صفای اشک گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست روشندلی کجاست…
طوفان حادثات
طوفان حادثات این سوز سینه شمع شبستان نداشته است وین موج گریه سیل خروشان نداشته است آگه ز روزگار پریشان ما نبود هر دل که…
سایه آرمیده
سایه آرمیده لاله داغدیده را مانم کشت آفت رسیده را مانم دست تقدیر از تو دورم کرد گل از شاخ چیده را مانم نتوان بر…
خنده برق
خنده برق سزای چون تو گلی گرچه نیست خانه ما بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟…
پایان شب
پایان شب رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز غرق گل است بسترم از بوی او هنوز دوران شب ز بخت سیاهم به سر رسید…
یار دیرین
یار دیرین به سوی ما گذار مردم دنیا نمیافتد کسی غیر از غم دیرین به یاد ما نمیافتد منم مرغی که جز در خلوت شبها…
گیسوی شب
گیسوی شب شب این سر گیسوی ندارد که تو داری آغوش گل این بوی ندارد که تو داری نرگس که فریبد دل صاحبنظران را این…
شمع خاموش
شمع خاموش منع خویش از گریه و زاری نمیآید ز من طفل اشکم خویشتنداری نمیآید ز من با گل و خار جهان یکرنگم از روشندلی…
ساغر هستی
ساغر هستی ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست وآنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست زندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و…
خاک شیراز
خاک شیراز چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است دل آزادهام از صبح طربناکتر است عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد دل…
بوسه نسیم
بوسه نسیم همراه خود نسیم صبا میبرد مرا یا رب چو بوی گل به کجا میبرد مرا؟ سوی دیار صبح رود کاروان شب باد فنا…
آتش جاوید
آتش جاوید ستاره شعلهای از جان دردمند من است سپهر آیتی از همت بلند من است به چشم اهل نظر صبح روشنم زآن روی که…
گلبانگ رود
گلبانگ رود نوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب بیا ساقی که رفت از دل غم بود و نبود امشب فراز چرخ نیلی ناله مستانهای…
شکوه ناتمام
شکوه ناتمام نسیم عشق ز کوی هوس نمیآید چرا که بوی گل از خار و خس نمیآید ز نارسایی فریاد آتشین فریاد که سوخت سینه…
ساغر خورشید
ساغر خورشید زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند شکوهای نیست ز طوفان حوادث ما را…
حلقهٔ موج
حلقهٔ موج گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم هر زمان بیروی ماهی…
بیسرانجام
بیسرانجام مرغ خونین ترانه را مانم صید بیآب و دانه را مانم آتشینم ولیک بیاثرم ناله عاشقانه را مانم نه سرانجامی و نه آرامی مرغ…
هوسناک
هوسناک در چمن چون شاخ گل نازکتنی افتاده است سایه نیلوفری بر سوسنی افتاده است چون مه روشن که تابد از حریر ابرها ساق سیمینی…
لبخند صبحدم
لبخند صبحدم گر شود آن روی روشن جلوهگر هنگام صبح پیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح از بناگوش تو و زلف توام آمد…
شعله سرکش
شعله سرکش لاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد شعله دیدم سرکشیهای توام آمد به یاد سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند روی و…
ساز سخن
ساز سخن آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟ آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟ سیمین و تابناک بود روی مه ولی سیمینه…
حدیث جوانی
حدیث جوانی اشکم ولی به پای عزیزان چکیدهام خارم ولی به سایهٔ گل آرمیدهام با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق همچون…
بوسه جام
بوسه جام تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟ ندیدهای شب من تاب و تب چه میدانی؟ به من گذار که لب بر…
نغمهٔ حسرت
نغمهٔ حسرت یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار پای آن سرو…
گوهر تابناک
گوهر تابناک زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود که…
شراب بوسه
شراب بوسه شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت مگر به دامن گل سر نهادهای شب دوش؟ که آید از…
زندان خاک
زندان خاک با دل روشن در این ظلمتسرا افتادهام نور مهتابم که در ویرانهها افتادهام سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟ تیرهبختی…
حصار عافیت
حصار عافیت نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟ بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟ به من که سوختم از داغ مهربانی خویش…
بهشت آرزو
بهشت آرزو بر جگر داغی ز عشق لالهرویی یافتم در سرای دل بهشت آرزویی یافتم عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار تا به…
نای خروشان
نای خروشان چو نی به سینه خروشد دلی که من دارم به ناله گرم بود محفلی که من دارم بیا و اشک مرا چاره کن…
گریزان
گریزان چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟ چو طاقت از دل بیتاب من گریزانی ؟ ز دیدهای که بود پاکتر ز شبنم صبح…
شبزندهدار
شبزندهدار خاطر بیآرزو از رنج یار آسوده است خار خشک از منت ابر بهار آسوده است گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار خاطرت از…
زبان اشک
زبان اشک چون صبح نودمیده صفا گستر است اشک روشنتر از ستاره روشنگر است اشک گوهر اگر ز قطره باران شود پدید با آفتاب و…
حاصل عمر
حاصل عمر بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیدهام همچو نسیم از این چمن پای برون کشیدهام شمع طرب ز بخت ما…
برق نگاه
برق نگاه به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش به دست برق سپردیم آشیانهٔ خویش مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا همین قدر…
ناله جویبار
ناله جویبار گرچه روزی تیرهتر از شام غم باشد مرا در دل روشن صفای صبحدم باشد مرا زرپرستی خواب راحت را ز نرگس دور کرد…
کیان اندوه
کیان اندوه نی افسردهای هنگام گل روید ز خاک من که برخیزد از آن نی نالههای دردناک من مزار من اگر فردوس شادیآفرین باشد به…
شاهد افلاکی
شاهد افلاکی چون زلف توام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بیسروسامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو…
رشتهٔ هوس
رشتهٔ هوس سیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید به ترک خواب نگفتیم و صبحدم خندید ز تیغ بازی گردون هواپرستان را نفس برید ولی…
چشمهٔ نور
چشمهٔ نور هرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم خاریم و طربناکتر از باد بهاریم خاکیم و دلآویزتر…
باران صبحگاهی
باران صبحگاهی اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی خرم کند چمن را باران صبحگاهی عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم دعوی…
وفای شمع
وفای شمع مردم از درد و نمیآیی به بالینم هنوز مرگ خود میبینم و رویت نمیبینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از…
کوی میفروش
کوی میفروش ما نظر از خرقهپوشان بستهایم دل به مهر بادهنوشان بستهایم جان به کوی میْفروشان دادهایم در به روی خودفروشان بستهایم بحر طوفانزا دل…
سوسن وحشی
سوسن وحشی دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید نیمشب صبح جهانتاب ز میخانه دمید روشنیبخش حریق مه و خورشید نبود آتشی بود که…
دِلِ زاری که من دارم
دِلِ زاری که من دارم نداند رسم یاری بیوفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد دلآزاری که من دارم وگر دل را به…
جلوه نخستین
جلوه نخستین رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است نشان قافلهسالار عاشقان این است مبین به چشم حقارت به خون دیده ما که آبروی…
بار گران
بار گران زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست لاله بزمآرای گلچین گشت و گل دمساز خار زین…
نیلوفر
نیلوفر نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچیدهام شاخه تاکم به گرد خویشتن پیچیدهام گرچه خاموشم ولی آهم به گردون میرود دود شمع…
کوی رضا
کوی رضا تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمینتن من هر شب ز خونابه دل پر گل بود دامن من جانا رخم زرد خواهی…
سوزد مرا سازد مرا
سوزد مرا سازد مرا ساقی بده پیمانهای زآن می که بیخویشم کند بر حسن شورانگیز تو عاشقتر از پیشم کند زان می که در شبهای…
رسوای دل
رسوای دل همچو نی مینالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل من که با هر داغ پیدا ساختم سوختم از داغ ناپیدای…
جلوهٔ ساقی
جلوهٔ ساقی در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟ مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟ بادهٔ روشن دمی از…
آیینهٔ روشن
آیینهٔ روشن ز کینه دور بود سینهای که من دارم غبار نیست بر آیینهای که من دارم ز چشم پرگهرم اختران عجب دارند که غافلند…
نازکاندام
نازکاندام ز جام آینهگون پرتو شراب دمید خیال خواب چه داری؟ که آفتاب دمید درون اشک من افتاد نقش اندامش به خنده گفت: که نیلوفری…
کوکب امید
کوکب امید ای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟ وی چشمه حیات لب نوش کیستی؟ از جلوهٔ تو سینه چو گل چاک شد مرا ای خرمن شکوفه!…
سیه مست
سیه مست وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟ ناله مستانه دلهای غمپرورد کو؟ ماه مهرآیین که میزد باده با رندان کجاست باد مشکیندم…
دریادل
دریادل دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بیحاصلم؟ چون سایه دور از روی تو…
تشنهٔ درد
تشنهٔ درد نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم وگر پرسی چه میخواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم نمیخواهم که با…
آشیانهٔ تهی
آشیانهٔ تهی همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا بیزبانم همزبانی همچو من باید مرا تا شوم روشنگر دلها به آه آتشین گرمخوییهای شمع انجمن…
مهتاب
مهتاب ما نقد عافیت به می ناب دادهایم خار و خس وجود به سیلاب دادهایم رخسار یار گونه آتش از آن گرفت کاین لاله را…
گریهٔ بیاختیار
گریهٔ بیاختیار تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریهٔ بیاختیار خویشتنم فغان که…
سودازده
سودازده آن که سودازده چشم تو بوده است منم وآن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم آن ز ره مانده سرگشته که…
در سایه سرو
در سایه سرو حال تو روشن است دلا از ملال تو فریاد از دلی که نسوزد به حال تو ای نوشلب که بوسه به ما…
ترک خودپرستی کن
ترک خودپرستی کن گر به چشم دل جانا جلوههای ما بینی در حریم اهل دل جلوه خدا بینی راز آسمانها را در نگاه ما خوانی…
آه آتشناک
آه آتشناک چون شمع نیمهجان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری…
مکتب عشق
مکتب عشق هرشب فزاید تاب و تب من وای از شب من وای از شب من یا من رسانم لب بر لب او یا او…
فریاد بیاثر
فریاد بیاثر از صحبت مردم دل ناشاد گریزد چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد پروا کند از باده کشان زاهد غافل چون کودک نادان…
سرگشته
سرگشته بیروی تو راحت ز دل زار گریزد چون خواب که از دیده بیمار گریزد در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود آسودگی…
داغ محرومی
داغ محرومی ساختم با آتش دل لالهزاری شد مرا سوختم خار تعلق نوبهاری شد مرا سینه را چون گل زدم چاک اول از بیطاقتی آخر…
پیر هرات
پیر هرات بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند یار عاشقسوز ما ترک دلآزاری کند بر گذرگاهش فرو افتادم از بیطاقتی اشک لرزان کی تواند…
اندوه دوشین
اندوه دوشین دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم اشک سیمینم به دامن بود بیسیمینتنی چشم…





