ترس از تنهایی – داستان کوتاه از دوکتور اسدالله حبیب

  ترس از تنهاییداستان کوتاه از دوکتور اسدالله حبیب عید رمضان با یکی از رخصتی های آلمان برابر شده بود. روزانه می توانستی بعض دوستان…

بازکن در را

بازکن در را بازکن در را که آزادی و نان می آورند خاک می خواهند ، یعنی رایگان می آورند بندوبازِ بازوبسته بودن در نیستند…

قفس

قفس صد نسل کبک مردند ، اما قفس بحال است زین بیشتر ببالد ، بسیار احتمال است ازبهرماهیان در ، هیچ آبگیر جا نیست تمساحها…

حسنک و دار

حسنک و دار خانه از اشک یتیمان شده غرقاب چکک گله داریم همیش و همه از چرخ فلک سر جمشید برهنه که عقاب آرد تاج…